پرده سینما

برلین ۲۰۱۵/ «تاکسی» خرس طلایی گرفت!

پرده سینما

 

 

 

 

 

 

 

 

اهدای جایزه به فیلم تاکسی ساخته جعفر پناهیشصت و پنجمین جشنواره فیلم برلین شب گذشته با اعلام برندگان بخش‌های مختلف خود، به پایان رسید. به گزارش مهر به نقل از دیلی‌میل، در این دوره از فستیوال فیلم برلین خرس طلایی بهترین فیلم سال به «تاکسی» ساخته جعفر پناهی تعلق گرفت. جایزه اصلی هیأت داوران شامل جایزه خرس نقره‌ای برلین برای فیلمی که رتبه دوم را از آن خود می‌کند نیز به فیلم «کلوب» ساخته پابلو لارین کارگردان اهل شیلی رسید.

جایزه بهترین کارگردانی به‌طور مشترک به ۲ کارگردان اهدا شد؛ رادو جود از رومانیا برای فیلم «آفرین!» و ماگورزاتا زومووسکا کارگردان لهستانی برای فیلم «بدن» موفق به کسب این افتخار مشترک شدند. همان‌طور که بسیاری انتظارش را می‌کشیدند، بازیگران اصلی فیلم «۴۵ سال» ساخته اندرو هی برای نقش‌آفرینی‌های متفاوت خود موفق به کسب جوایز بهترین بازیگران نقش اول شدند. تام کورتنی جایزه بهترین بازیگر نقش اول مرد و شارلوت رمپلینگ جایزه بهترین بازیگر نقش اول زن را برای حضور در این فیلم از آن خود کردند.

این جوایز و برندگان آن‌ها توسط هیأت داوران ۷ نفره‌ای که مسئولیت هدایت آن بر عهده دارن آرونفسکی کارگردان و تهیه‌کننده آمریکایی بود، مشخص شدند. در شصت و پنجمین دوره این فستیوال ۱۱ روزه که در قلب کشور آلمان برگزار شد، بیش از ۴۰۰ فیلم روی پرده‌های بزرگ به نمایش درآمدند که از میان آن‌ها ۱۹ فیلم در قسمت اصلی مسابقات برای دریافت جایزه اصلی رقابت می‌کردند.

جایزه آلفرد باوئر به فیلم «آتشفشان ایکس‌کانول» ساخته جیرو بوستامانته کارگردان گوآتمالایی رسید. این فیلم داستان یکی از جوامع بومی را تعریف می‌کند که در دامنه یکی از کوه‌های آتشفشانی زندگی می‌کنند. هیأت داوران علت اهدای این جایزه به فیلم بوستامانته را "پرسپکتیو جدید هنری" که فیلم او ارائه می‌دهد، ذکر کردند. جایزه بهترین فیلمنامه هم برای فیلم مستند «دکمه مروارید» به پاتریسیو گوزمان اهدا شد.

جایزه هیأت داوران بخش مسابقه بین‌الملل فیلم کوتاه نیز خرس طلای بهترین فیلم کوتاه را به «حسانا» به کارگردانی نا‌یانگ-کیل از کره جنوبی اهدا کرد و خرس نقره‌ای به «بد‌رقص» به کارگردانی جوانا آرنو از آمریکا رسید. جایزه بهترین فیلم بلند اول نیز به «۶۰۰ مایل» به کارگردانی گابریل ریپستاین از مکزیک تعلق پیدا کرد.


 تاريخ ارسال: 1393/11/26

نظرات خوانندگان
>>>رضا 56:

بنده نماینده فرهنگ مردم نیستم .کسی را هم به سخره نگرفته ام . ایشان هم دست بسته نیستند فیلم میسازند و به امید کسب جایزه و مشهور تر شدن به جشنواره ها میفرستند. این هم نظر عباس کیارستمی در مورد دستیار سابقش : http://24onlinenews.ir/news-8240.aspx نظر من کاملا" شخصی است وچه بسا در تقابل با فرهنگ غالب مردم باشد که برای طرفداری از مظلوم او را به چیزی که در او نیست میستایند. تازه باز هم پیشنهاد من دعای خیریست برای ایشان. در مورد جعفر پناهی اتفاقا" فیلمهای بادکنک سفید و آفساید که تحسین شده تر و مربوط به دوره آزادی ایشان در فیلمسازی است را در زمان خود دیده ام و همان موقع هیچ ذوقی در من ایجاد نشده است. فیلمهایی پر از نا امیدی که با نشان دادن فقر و تبعیض جنسیتی با گلهای درشت توی ذوق می زنند .و به نظر من قصد فیلمساز دعا در سوراخی است که قبلا" فیلمسازان بزرگتر از او از آن مراد گرفته اند. عباس کیارستمی نیز به نظر بنده بیش از اینکه فیلمساز باشد شاعر است و اتفاقا" شاعر خوبی هم هست . سینمای شاعرانه به این شکل فراگیر که در ایران دیده میشود از نقص در قصه پردازی به سبک رمان ناشی میشود و نتیجه انتقال بلاواسطه فرهنگ شاعرانه در ادبیات فارسی ایران به سینماست .در ادبیات فارسی رمان نویسی و داستان پردازی غیر شاعرانه چیزی نو و غیر ریشه دار است و مربوط به 100 سال اخیر است .رمان های معروف فارسی جایی در ادبیات دنیا ندارند . حتی رمانهایی که بیشتر کتابخوانها در ایران میخوانند غیر فارسی هستند. به همین قیاس کتابخوانها ورمان خوانها هم به نسبت شعرخوانان عده کمی را تشکیل میدهند. در سایت پرده سینما مقاله ای با عنوان : "آیا چیزی به نام سینمای شاعرانه وجود دارد؟ " با این لینک : http://cinscreen.com/?c=5&id=207 وجود دارد که در اینباره به نظر من سینمایی که قادر به قصه گویی نباشد و فقط بخواهد حس شاعرانه ای را در بیننده به وجود آورد اساسا" فیلم سینمایی نیست. حال با این تفاسیر اگر در کشور یا مملکتی سبک عباس کیارستمی در شاعرانه کردن بی مفهوم و بدون روح قصه گویی سینما تدریس میشود برای من بسیار تعجب برانگیز است که اصولا" چه جیزی و با چه بیانی تدریس میشود .برخورد سینمای غرب و بخصوص منتقدین غربی با سینمای ما به نظر من بیشتر برخوری از جنس نقد هنری نیست .بیشتر جنبه سیاسی آن غالب بوده و قسمتهایی هم که مربوط به وجهه هنری یک اثر است برای منتقدین خارجی یک نوع ماجراجویی در هنر، اکتشاف چیزی زیبا به غیر از چهارچوبهای شناخته شده در غرب است ومنتقدین متفاوت نظرات متضاد دارند . برای نمونه راجر ایبرت در مورد فیلم طعم گیلاس که موفق به دریافت جایزه کن 1997 شد عبارات :یکی از تنفرآمیزترین فیلمهای سال - خسته کننده -و «پادشاهی بدون لباس» را ذکر کرده است . اما در مورد سینمای جدی و واقعی و غیر شاعرانه به نظر من سینمای ایران حرفی از ابتدا برای گفتن در سطح جهانی نداشته است. فیلمسازان بزرگ سینمای ایران که فیلم شاعرانه یا انتقادی نساخته اند فقط در داخل مرزهای ایران شناخته شده اند همان طور که خانم "نغمه" در کامنت خود گفته اند دانشجویان خارجی تنها چیزی که از سینمای ایران میدانند نام یک "شاعر" و آنهم عباس کیارستمی است.کسی بیضایی یا تقوایی را نمیشناسد.نه بدلیل اینکه آنها فعال نیستند بلکه بدلیل اینکه فیلمهای قصه گوی این فیلمسازها در زمان خودشان هم کارکرد بومی داشته اند. نه big production در سطح جهانی بوده اند ؛ و نه قصه و ساختار نو آورانه ای داشته اند که بتواند کسی با فرهنگ وزبان و زمان دیگری را جذب کند. باشو غریبه کوچک ؛ ناخدا خورشید ؛ دونده (امیر نادری) ؛ آژانس شیشه ای نمونه هایی از فیلمهای کارگردانان قصه گوی ما هستند که فقط برای ایرانیها و نه حتی ایرانی زبانها مفهوم خاصی دارند. سگ کشی را من که فارسی میفهمم اصلا" نفهمیدم. وسط وقتی همه حوابیم خوابم برد. با حلوا حلوا دهن شیرین نمیشود. تنها نمونه ای از سینمای جدی ایران که مورد توجه گسترده غربیها قرار گرفت فیلمهای اصغر فرهادی است. آنهم جشنواره اسکار و گلدن گلوب و میزان کمتری بافتا که هر سه اساسا"فیلمهای شاعرانه را فیلم نمیدانند.(فیلم نیمه شاعرانه-نیمه قصه گوی رنگ خدا نیز یک استثنا در راه یافتن به اسامی کاندیداها بود). کاراکتر های فیلم های اصغر فرهادی روستایی نیستند؛ اکثرا\" تحصیل کرده اند مثل کاراکترهای فیلم های مهرجویی در بالاترین طبقه اجتماعی نیز قرار ندارند. نماینده متوسط مردم ایران هستند. بعضی هایشان دغدغه نان شب را دارند. بعضی دیگر آنقدر توانایی مالی دارند که به تفریحات سالم بپردازند. ولی تقریبا\" همه یک خصلت واحد را دارند.\" همه دروغگو هستند. همه چیزی برای مخفی کردن دارند."شاید واقعا" میزان دروغ و مخفی کاری در جامعه ما بیشتر از بسیاری کشورها باشد شاید هم نباشد. ولی نشان دادن مشتی دروغگو و دغلباز (به جای مشتی ژنده پوش و فقیر در فیلمهای سایر جایزه بگیران) بعنوان نماینده مردم ایران ابتکاری بود که اصغر فرهادی را شایسته تقدیری ویژه میکرد آنهم در زمانی که بیش از همیشه نبض هالیوود در دستهای دموکراتها بود. و با توجه به حساسیتهای برنامه هسته ای نیاز به توجه ویژه به مساله ایران دربالاترین سطح قرار داشت.به این دلیل اسکار 2011 بعنوان بالاترین جایزه سینمایی به یک ایرانی داده شد ولی بلا فاصله در سال 2012 فیلم ضد ایرانی آرگو با کیفیت متوسط به پایین اسکار را با اعلام همسر رییس جمهور (اوباما)- (برای اولین بار در تاریخ اسکار) - دریافت کرد تا دو روی سکه سینمای ایران در اسکار تکمیل شود. در مورد سینمای بدنه هم افراد غیر سینمایی (که اتفاقا" خیلی از آنها بستگان هم میباشند) به اندازه کافی وجود دارند (در همه سطوح کارگردانی-فیلمنامه -قسمتهای فنی-بازیگری-مدیریتی) تا شکست سینما در داخل را تضمین نمایند و توقع اندک سینمارو ها را هم تحقق نبخشند. در مورد منتقدین داخلی سینمایی هم به نظر من کمکاری بسیاری مشاهده میشود که میتواند ناشی از روحیه مصلحت اندیشی ؛ فلسفه عدم مقایسه با الگوهای کامل سینما (بدلیل محدودیتهای بومی) و ایجاد الگوهای محدود بومی ؛ و به میزان بسیار کمتر عدم سواد سینمایی یا وجود حب و بغض های شخصی یا محفلی باشد .وگرنه هر منتقد حتی متوسط سینما میتواند دلیل عدم موفقیت سینمای ایران برای مصرف داخلی و موفقیت های جهت دار خارجی را بسیار بهتر از من مخاطب بررسی کند.

4+0-

سه‌شنبه 28 بهمن 1393



>>>نغمه:

پی نوشت بر کامنت قبلی: طبق مشاهدات شخصی من در دپارتمان های مطالعات سینما در آمریکا نام و پوستر عباس کیارستمی و آثارش در کنار نام و پوستر دیگر شاهکارهای سینما و فیلمسازان بزرگ به وفور دیده می شود و اساتید بسیاری نه تنها آثار او را تدریس می کنند بلکه از او به عنوان فیلمساز محبوب خود نام می برند. تا به حال چند بار با دانشجویان خارجی روبرو شده ام که تنها چیزی که در رابطه با ایران می دانستند نه اخبار روز بلکه نام یک فیلمساز ، عباس کیارستمی ، بوده. و این محبوبیت بر خلاف تصور شما محدود به آثار قدیمی او نیست. سبک او را در جهان تدریس می کنند و ما خیال می کنیم یا دوست داریم خیال کنیم او دیگر محو شده است!

0+3-

سه‌شنبه 28 بهمن 1393



>>>نغمه :

ممنونم از اینکه تصویر را بعد از کامنت من تغییر دادید. اما این تصویر با آن ژست بی مزه ی آرنوفسکی " آن تصویر تاریخی" که در حافظه ی جهان خواهد ماند نیست. به هر حال انتخاب شما به هر دلیل این است و محترم. کامنت آقای رضا 56 هم ارزش تاریخی دارد. برای ثبت فرهنگ مردمی که از اینکه هنرمند ممنوع کار و ممنوع خروج سرزمینشان هنوز از نفس کشیدن نیافتاده است به ستوه می آیند و "پیشنهاد می دهند" که به او اجازه کار بدهند یا بیرونش کنند که نشان بدهد چند مرد حلاج است یا نیست. هنرمندی که به فول شاملو "جخ امروز از مادر نزاییده است" که شما امروز توانایی هایش را با دست های بسته اش به سخره می گیرید. یادم هست بادکنک سفید با موفقیتش چه ذوقی شده بود برای همه ی ما زمانی. پناهی جوان بود. به کجا رسیده ایم؟ این داستان عدم موفقیت عباس کیارستمی در سال های اخیر هم چیزی جز توهم و آرزوی خود شما نیست. مردمی که هنرمند هایشان را درون مرزها له می کنند و بیرون از مرزها به تاریکی می سپارند از هنر چه می خواهند؟ آیا ما وافعا شایسته داشتن "فیلمسازان واقعی " هستیم؟ راستی از بیضایی و تفوایی چه خبر؟

0+3-

سه‌شنبه 28 بهمن 1393



>>>رضا 56:

فقط خودزنی ایرانیان هنر محسوب میشود. سینمای ایران در جشنواره های بین المللی ثابت کرده است که هر گاه فیلمسازی به آگراندیسمان نقطه ای تاریک در فرهنگ یا سیاست این مرز و بوم بپردازد استحقاق دریافت جایزه را دارد. مثلا" عباس کیارستمی تا وقتی در مورد مشکلات ایرانیان فیلم میسازد کارش از طرف جشنواره ها قابل اعتناست . کار که به مشکلات انسانها در ژاپن میرسد همه بی اعتنا و سوت زنان از کنار فیلمش رد میشوند. پیشنهاد من این است که اتفاقا" به کسی مانند جعفر پناهی اجازه فیلمسازی در چهارچوب قوانین جمهوری اسلامی را بدهند تا اگر هنر خاصی دارد با همکاران دیگرش که با همان محدودیتها سر و کار دارند رقابت کند و یا به او اجازه خروج از کشور بدهند تا در وضعیتی همچون محسن مخملباف یا بهمن قبادی که در بوته آزمایش با فیلمسازان واقعی (که کاری به غیر از هیاهو هم بلدند) قافیه را باخته اند قرار گیرد.

2+3-

دوشنبه 27 بهمن 1393



>>>نغمه :

متاسف شدم ار اینکه تصویر تاریخی بلند شدن خرس نقره ای در دست راست دخترکی که اشک هایش را با دست چپ پاک می کند در صفحه اصلی سایت ندیدم. همسال آیدای بادکنک سفید به نظر می آید. اما بلندقامت تر از همه ی ماست.

1+3-

دوشنبه 27 بهمن 1393




فرم ارسال نظرات خوانندگان

نام (ضروري):
نظر شما (ضروري):
كد امنيتي (ضروري) :
كد امنيتي تركيبي از حروف كوچك انگليسي است. توجه داشته باشيد كه كد امنيتي به كوچك و بزرگ بودن حروف حساس است.