پرده سینما

اتوبیوگرافی یک جنایتکار! نگاهی به فیلم «دلهای مهربان و تاجهای گل» ساخته رابرت هیمر

غلامعباس فاضلی


 

 



 

 


هر پنج‌شنبه، طعم سینما را در پرده سینما بچشید!


با طعم سینما، سینما را از دریچه ای تازه ببینید!

 

نقد و بررسی فیلمهای مهم تاریخ سینما در طعم سینما

 

 

 


 

 

 

دلهای مهربان و تاجهای گل

Kind Hearts and Coronets

کارگردان: رابرت هیمر

نویسندگان فیلمنامه: رابرت هیمر، جان دیتون (بر اساس داستان "اتوبیوگرافی یک جنایتکار" نوشته روی هورنیمن

بازیگران: دنیس پرایس، والری هابسن، جوان گرینوود، و الک گینس (در هشت نقش متفاوت!)

موسیقی متن: ارنست ایروینگ

مدیر فیلمبرداری:داگلاس اسلوکومب

تدوین: پیتر تانر

تهیه کنندگان: کایکل بالکان، مایکل راف

محصول کمپانی: ایلینگ استودیوز

تاریخ نخستین نمایش: ۲۱ جون ۱۹۴۹

مدت زمان فیلم: ۱۰۶ دقیقه

محصول کشور: انگلستان

زبان فیلم: انگلیسی

سیاه و سفید

 

خلاصه داستان فیلم: «لویی» (دنیس پرایس) یک اشراف زاده انگلیسی به جرم قتلی (که مرتکب نشده) در آستانه اعدام است. او داخل سلول خاطرات اش را می نویسد و در این خاطرات زندگی اش از دوران کودکی را مرور می کند. اینکه مادرش «سیبلا» دختر دوک هفتم چالفونت بوده و به علت ازدواج با یک خواننده ایتالیایی از خانواده پدری طرد می شود. آنها زندگی پرمشقتی را می گذرانند و مادر فوت می کند. او برای گرفتن انتقام مادرش تصمیم می گیرد از خانواده مادری انتقام بگیرد و در این راستا هشت نفر از بستگان مادری را به قتل می رساند و...

سحرگاه مأموران زندان برای او خبر خوشی می آورند. معلوم شده او (در مورد قتلی که برای آن محکوم به اعدام شده) قاتل نیست و در نتیجه از زندان آزاد می شود. اما پس از بسته شدن درب زندان به یاد می آورد دفترچه خاطرات اش حاوی اعتراف کتبی به تمام قتلهایی که در زندان مرتکب شده را داخل سلول جا گذاشته است!

 

 

 

 

طعم سینما شماره ۱۸۴- دلهای مهربان و تاجهای گل (Kind Hearts and Coronets)

 

 

 

پوستر دلهای قلبهای مهربان و تاجهای گلمعمولاً فیلمهای انگلیسی را دوست ندارم! به نظرم آنها فاقد بازیگوشی و سرخوشی لازم برای یک اثر هنری هستند. فرقی نمی کند کارگردان فیلم کارول رید باشد یا کن لوچ؛ اینکه فیلم در ولز، اسکانلند، ایرلند، یا انگلند تولید شده باشد هم فرقی به حال من نمی کند؛ در هر حال فیلمی که در محدوده «بریتانیای کبیر» ساخته شده باشد به دل ام نمی نشیند. از همین رو هیچوقت دلبسته فیلمهای انگلیسی هیچکاک یا دیوید لین هم نبوده ام. اگر بخواهم کشوری را در اروپا از لحاظ سینما برگزینم آنجا ایتالیا یا فرانسه خواهد بود. اما از آنجا که برای هر قاعده ای، استثناء هایی نیز وجود دارد باید به یک استثناء بزرگ سینمای انگلستان اشاره ای بکنم و آن همین فیلم درخشان رابرت هیمر است دلهای مهربان و تاجهای گل.

دلهای مهربان و تاجهای گل یک «کمدی سیاه» [۱] است. کمدی سیاهی که خیلی پیش از فیلم معروف استنلی کوبریک دکتر استرنج لاو یا چگونه آموختم از نگرانی دست بردارم و به بمب اتم عشق بورزم ساخته شده است. این فیلم میان سینمادوستان ایرانی فیلم به شدت ناشناخته ای است که امیدوارم توجه بیشتری به آن بشود. اگرچه این فیلم در میان فهرست صد فیلم برتر تاریخ سینما موسسه فیلم بریتانیا BFI قرار دارد، در نظرخواهی سال ۱۹۶۲ فصلنامه «سایت اند ساوند» جزو ده فیلم انتخابی جان راسل تیلور منتقد بریتانیایی بوده، در جشنواره ونیز سال ۱۹۴۹ جایزه بهترین طراحی صحنه را از آنِ خود کرده است، و در سال ۱۹۵۰ جزو ده فیلم برتر سال مجله «تایم» قرار گرفته، اما در تاریخ سینما نیز در مجموع به اندازه کافی مورد توجه قرار نگرفته است.

شاید اگر من در دوره کودکی نسخه دوبله به فارسی فیلم را از تلویزیون ندیده بودم و به شدت تأثیر داستان و لحن خیره کننده آن قرار نگرفته بودم هرگز به اهمیت آن پی نمی بردم. که البته سالهای سال طول کشید تا در جستجوهایم به نتیجه برسم که نام آن فیلمی که قاتلی در زندان خاطرات جنایت اش را می نوشت و تبرئه می شد، اما بعد از آزادی یادش می افتاد دفتر خاطرات اش را در سلول جا گذاشته» چه بوده است!

فیلم معمولاً پیش از هر چیز با بازی خیره کننده الک گینس در هشت نقش (از جمله یک زن!) مورد توجه قرار می گیرد. به نوعی یک رکورد برای یک بازیگر محسوب می شود که هشت نقش متفاوت را در یک فیلم بازی کند. البته سازندگان فیلم نه تنها چنین اتفاقی را از تماشاگران مخفی نکرده اند، بلکه در عنوانبندی فیلم به آن اشاره می کنند. در عنوانبندی فیلم کنار نام الک گینس هشت پرتره وجود دارد و در ذیل آن نوشته شده «خانواده داسکوین». یعنی او به تنهایی نقش اعضای یک خانواده را بازی می کند.

به نظر من البته فیلم بیش از هر چیز به لحاظ «لحن» آن اهمیت دارد. اینکه رابرت هیمر در پرداختن به یک داستان جنایی توانسته به ظرافت توازنی با کمدی در آن شکل بدهد. و فیلم احتمالاً قبل از هر فیلم دیگری در تاریخ سینما بتواند به یک «کمدی سیاه» برسد.

از سوی دیگر فیلم عمیقاً فرهنگ  سنتی بریتانیا را خوب درک کرده و در صدد انتقاد از آن برمی آید. فرهنگی که هنوز زیر سایه عصر ویکتوریاست و طبقه اشراف در آن از جایگاه و اهمیت خدشه ناپذیری برخوردار هستند و خواهند بود! مثلاً توجه کنیم که به صحنه ای در اوائل فیلم که مأمور زندان می خواهد پیش از اعدام زندانی وارد سلول او شود. اما در مورد اینکه او را با چه عنوانی خطاب کند با شخص دیگری مشورت می کند!

 

-باید او را به چه عنوانی خطاب کنم «ارباب»؟

-نه با لفظ «عالیجناب» باید با ایشان صحبت کنید

 

پوستر فیلم دلهای مهربان و تاجهای گلاینها نه تنها به شکل گرفتن یک «لحن» بی همتا در فیلم کمک کرده اند، بلکه طبیعتاً حاوی انتقادهایی اجتماعی به فرهنگ سنی انگلستان هستند.

از سوی دیگر وقتی به پایان فیلم دقت کنیم درمی یابیم این نکته از آن قابل استنباط است که در انگلستان یک اشرافزاده حتی با وجود هشت قتل می تواند از چوبه دار رهایی یابد! چون در پایان فیلم هیچ دلالت محکمی مبنی بر مجازات «لویی» وجود ندارد!

از همین رو بود که دلهای مهربان و تاجهای گل هنگام نمایش در ایالات متحده با سانسوری جدی از سوی اداره سانسور «هیز آفیس» مواجه شد.

-ده ثانیه به پایان آن اضافه شد که در آن نشان داده می شد خاطرات او توسط مأموران کشف می شود.

-بخش هایی از گفتگوی «لویی» و مادرش که از آن تعابیری بی عفتی می شد حذف گردید.

-بخش هایی از گفتگوی توهین آمیز با کشیش فیلم حذف شد

-و در شعر کودکانه فیلم Eeny, meeny, miny, moe (آن مان نوارا...) کلمه sailor «ملوان» جایگزین واژه nigger «کاکا سیاه»  شد

نسخه آمریکایی شش دقیقه از نسخه اصلی کوتاهتر است.

 

 

یکی از مهمترین نکته های مربوط به فیلم این است که دلهای مهربان و تاجهای گل بر اساس کتابی منتشر شده به سال ۱۹۰۷ نوشته روی هورنیمن ساخته شده است که عنوان اصلی آن هست: "اسراییل رانک: اتوبیوگرافی یک جنایتکار" Israel Rank: The Autobiography of a Criminal کلمه «اسراییل» که در تارک عنوان اصلی داستان خودنمایی می کند حکایت از اشاره هایی آشکار به یهودیت دارد. کتابی که مبنای اقتباس فیلم بوده یک کتاب آشکارا «ضد سامی» محسوب می شود. چراکه در داستان اصلی شخصیت مرد ایتالیایی که با «سیبلا» مادر لویی ازدواج می کند یک یهودی است. و طبیعتاً «لویی» جنایتکار هم یک یهودی محسوب می شده! اما از آنجا که ساخت فیلم همزمان می شود با صدور اعلامیه بالفور و تشکیل دولت یهود، فیلم به خاطر پرهیز از عکس العمل های سیاسی، مفاهیم «ضد سامی» و مسئله یهودیت را که بخش مهمی از داستان اصلی اصلی بوده حذف می کند!

و اینهمه برای یک فیلم محصول ۱۹۴۹ کم نیست!

 

 

 

غلامعباس فاضلی

 

 

 

 

 

برای مطالعه دیگر فیلم هایی که در «طعم سینما» معرفی و بررسی شده اند اینجا را کلیک کنید

 

 

 

 

پانوشت

 

۱ . کمدی سیاه ( Black Comedy ) نوعی فیلم یا نمایش که حس تلخ و سیاهی از طنز دارد و معمولا مسائلی جدی، چون بیماری، جنگ یا مرگ را دستمایه قرار می دهد. این فیلم ها و نمایش نامه ها ، معمولاً سرشتی افشاگر دارند و رفتارها و واکنش های به ظاهر مخفی آدم ها را نسبت به این دسته واقعیت های نا مطلوب، آشکار می کنند. از جمله این فیلم ها می توان به دکتر استرنج لاو ساخته استنلی کوبریک اشاره کرد. در این فیلم سردمداران یک کشور در اتاقی به نام «اتاق جنگ»، به طور احمقانه جنگ های خانمان سوز به راه می اندازند، در حالی که جان انسان ها برای آنها هیچ ارزشی ندارد. دیالوگ زیر از فیلم خود به خوبی بیانگر همه چیز است: «آقای رئیس جمهور، نمی گم آب از آب تکون نمی خوره، فقط می گم که فوقش بیشتر از ده یا بیست میلیون نفر کشته نمی ش ، بسته به آنتراکت هایی که می دیم.»

 

از انواع دیگر کمدی می توان به اینها اشاره داشت:

 

اسکروبال (Screwball) اسکروبال، نوعی فیلم کمدی است که در دهه ۱۹۳۰ بسیار رایج شد و محصول دوران رکود اقتصادی در آمریکا و اوضاع نابسامان روانی مردم در این دوران بود. این فیلم ها با عرضه شخصیت های شاد و شنگول که با بی خیالی در دنیایی پر از ثروت و شکوه به سر می بردند، گریز گاهی بودند برای مردم خسته، و برای مدتی کوتاه آنها را از مسائل و مشکلاتی که پیش رویشان بود، دور می کردند. این فیلم ها در عین حال، انتقاد تلخ و گزنده ای بودند بر علیه طبقه ثروتمند و بی خیال و در پایان هم، با ازدواج بین دختر ثروتمند و پسر طبقه فقیر یا متوسط تمام می شدند. اساس این کمدی ها مبتنی بر لودگی بود و بسیار پر هرج و مرج بودند. در این کمدی ها مهمل گویی بسیار رواج داشت و جالب آنکه این مهمل گویی ها در عین بی منطقی ، منطقی جلوه می کردند. یکی از ویژگی های بارز کمدی های اسکروبال، شخصیتی بود که قهرمان زن این فیلم ها ارائه می داد. این زنان آزاد و مستقل بودند و همتای مردان ، پرخاشگر و دارای استقلال رای و ، طنز و شعور بالایی از خود به نمایش می گذاشتند. قطار قرن بیستم، ساخته هاوارد هاکس را می توان به نوعی آغازگر این نوع کمدی ها دانست، اما این فیلم در یک شب اتفاق افتاد ساخته فرانک کاپرا بود که ویژگی ها و قواعد این نوع کمدی را به خوبی عرضه کرد و آن را رواج داد (این فیلم در اسکار ۱۹۳۵ چهار جایزه اسکار را نصیب خود کرد). یکی دیگر از مهم ترین فیلم های این نوع کمدی که در عین حال پرشورترین و بی منطق ترین آن هم هست فیلم بزرگ کردن بیبی، ساخته هاوارد هاکس بود. کمدی اسکروبال در اواخر دهه چهل کم کم رونق خود را از دست داد.

 

 

اسلپ استیک ( Slapstick ) واژه اسلپ استیک درواقع به دو تکه چوب متصل به هم اطلاق می شد که در سیرک ها ، دلقک های سیرک از آن استفاده می کردند و با زدن آنها به هم ، صدای بلندی ایجاد می کردند.

در سینما اسلب استیک به نوعی کمدی اطلاق می شود که، مقدار قابل توجهی حرکات پرخاشگرانه و خشن در آنها وجود دارد که دستمایه خنده قرار می گیرند. در این نوع کمدی ها بازیگران با مشت و لگد و پرتاب چیز ها به هوا و به سوی بازیگران دیگر، صحنه را به شکلی مضحک به آشوب می کشند و علت کمیک بودن آنها، بی انگیزه بودن درگیری آدم هاست که ناخواسته در زد و خورد و بزن و بکوب شرکت می کنند و به اصطلاح کافه را به هم می ریزند.

این نوع کمدی بیشتر در دوران سینمای صامت رواج داشت. از جمله این نوع کمدی ها می توان به کمدی های مک سنت که برای کمپانی کی استون بازی کرد ، اشاره نمود. بسیاری از فیلم های لورل و هاردی نیز در این ردیف جای می گیرند، «سه کله پوک» هم ارائه دهندگان نوع خاصی از این نوع کمدی هستند. در ترجمه فارسی اسلب استیک با نام کمدی بزن و بکوب نیز مصطلح است.

 

فارس ( Farce ) فارس، شکلی از کمدی است که در آن شخصیت های اغراق شده در موقعیت های اغراق آمیز قرار می گیرند و خنده می آفرینند. فارس همیشه یکی از عناصر اصلی در تئاترهای کمدی و از فرم های رایج سینمای صامت بود که طی آن شخصیت ها با کارهای اغراق آمیز خود موقعیت دراماتیکی پدید می آورند و در تماشاگر ، واکنش ایجاد می کنند.

تقریبا تمامی فیلم های مک سنت به بسط یافته ترین مفهوم کلمه فارس هستند و حتی آثار بزرگ ترین بازیگران سینمای کمدی یعنی چارلی چاپلین ، باستر کیتن، هری لنگدون و هارولد لوید در اصل ، فارس به حساب می آیند. با ورود صدا به سینما، کمدی ها هم پیچیده تر شدند و به طرح قصه ها ، شخصیت ها و ماجراهای آنان، گفت و گو و صداهای خنده دار هم افزوده شد. از بین کمدین های عصر ناطق سینما که آثارشان عمدتا به سبک فارس هستند می توان به برادران مارکس اشاره کرد.

 

 

هجو ( Parody ) هجو، نوعی کمدی است که در واقع تقلید خنده داری از یک اثر جدی است. هجو یا با برداشتی خنده دار از مضمونی جدی یا انتخاب عناصری از یک اثر جدی و اغراق در آن عمل می کند.

در سال های اخیر وودی آلن، چند بار از این نوع کمدی استفاده کرده، برای نمونه فیلم پول را بردار و فرار کن هجوی است بر فیلم های گانگستری و فیلم موزها هجو فیلم های سیاسی آمریکای لاتین است. از نمونه های دیگر می توان به دو فیلم از مل بروکس اشاره کرد، زینهای شعله ور هجوی بر سینمای وسترن و فرانکشتاین جوان هجوی بر فیلم های ترسناک. دو فیلم چارلی چاپلین یعنی، عصر جدید و دیکتاتور بزرگ نیز فیلم های درخشانی در این زمینه هستند : اولی هجویه ای است بر صنعتی شدن جوامع و دومی هجویه ای است بر عملکرد سردمداران حکومت ها برای جنگ افروزی و اعمال جنایت. (برگرفته از دانشنامه رشد)

 



 تاريخ ارسال: 1395/8/20

نظرات خوانندگان
>>>سایه:

مرسیی. من البته اسم این فیلمم نشنیده بودم

46+0-

پنجشنبه 20 آبان 1395



>>>سالوادور:

الک گینس یک استاد همه جانبه که ما بیشتر با جنگ ستارگان میشناسیمس

31+0-

پنجشنبه 20 آبان 1395



>>>سید علی:

"در یک شب اتفاق افتاد" پنج جایزه اسکار را نصیب خود کرد، نه چهار.

1+0-

جمعه 21 آبان 1395



>>>سعید :

ممنون بابت اینکه نمیذارید این فیلمها مهجور بمونند.

25+0-

يكشنبه 23 آبان 1395




فرم ارسال نظرات خوانندگان

نام (ضروري):
نظر شما (ضروري):
كد امنيتي (ضروري) :
كد امنيتي تركيبي از حروف كوچك انگليسي است. توجه داشته باشيد كه كد امنيتي به كوچك و بزرگ بودن حروف حساس است.