پرده سینما

در ستایش تصویر و ذهن؛ نقد و بررسی فیلم «فرزند صبح» ساخته بهروز افخمی

غلامعباس فاضلی

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

نقد و بررسی فیلم فرزند صبح ساخته بهروز افخمی

 

افخمی سر صحنه فرزند صبحبیشتر مردم بخت و اقبال را به شکل شاهینی می دانند که اگر سعادت با کسی همراه باشد ممکن است روی دوش آن شخص بنشیند و به عرش اعلاء برساندش؛ اما من فکر نمی کنم اقبال در شمایل شاهین متجلی شود. چون بیشتر با این نظر ناپلئون بناپارت موافق ام که «اقبال بدکاره ایست خانه به دوش و در به در!» بله! خانه به دوش، در به در و بدکاره! جایی که نباید برود می رود و آنجا که باید باشد نیست!

این مسئله سال های سال است که با سینما همراه شده. خیلی از فیلم های بزرگ مورد بی مهری قرار می گیرند و بسیاری از فیلم های میانمایه حلوا حلوا می شوند. چرا؟ چون اقبال جایی رفته که نباید می رفته! به همین سادگی.

در جشنواره سال گذشت هم بخت و اقبال جاهایی رفت که نباید می رفت و جاهایی باید می رفت که نرفت. در این مقاله قصد بررسی فیلم هایی که سال گذشته بخت و اقبال عوضی سراغشان رفت را ندارم، اما قصد دارم فیلم فرزند صبح را مورد اشاره و بررسی قرار دهم فیلمی که خیلی خوب بود و استحقاق این را داشت که شاهین بخت و اقبال روی شانه اش بنشیند. اما آن خانه به دوش در به در آنقدر از این فیلم دور شد که به شکل حیرت انگیزی همه گروه ها و سلیقه ها و جناح ها و منتقدان فرزند صبح را تحقیر کردند. یکی دو نفر مدافع فیلم، هم از جانب مخالفان و هم از سوی طرفداران نظام مورد تکفیر قرار گرفتند. مخالفان آنها را متهم به نان به نرخ روز خوردن و موافقان متهم به همراهی با فیلمی که به تعبیر آنها شخصیت امام خمینی (ره) را خدشه دار می کرد شدند.

نقاط اتکای مخالفان فیلم فرزند صبح در مردود شمردن این فیلم بر دو محور استوار بود:

 

1-فیلم فرزند صبح در نسخه به نمایش درآمده در جشنواره فجر به دلائل مختلفی شلخته به نظر می رسید. در نماهای متعددی از فیلم ریل تراولینگ در پیشزمینه قاب و دکل های برق در پسزمینه قاب خودنمایی می کردند. که اولی ناشی از بی مبالاتی فنی حیرت آور کارگردان و فیلمبردار و دومی معلول بی توجهی اساسی سازندگان فیلم به مقطع تاریخی داستان فیلم به نظر می آمد.

از طرف دیگر نماهایی متعددی در فیلم طولانی و کشدار بودند. شاید شاخص ترین آن در فصل افتتاحیه فیلم، نمایی طولانی از طلبه جوان بود که سوار بر کالسکه در حال بستن عمامه اش بیرون را نظاره می کرد.

 

2-فرزند صبح فیلمی بود که بهروز افخمی در نخستین واکنش پس از نمایش آن در سالن رسانه های برج میلاد در برابر خبرنگاران خشمگین به جای دفاع از آن به صراحت اعلام کرد «این فیلم فیلم من نیست.» او به جای دفاع از این فیلم، هر مسئولیتی در قبال آن را از خود سلب کرد. بنابراین به تعبیر برخی از مخالفان فیلم، وقتی کارگردانی از فیلم خود سلب مسئولیت کند و در مقام دفاع از آن برنیاید، منتقد می تواند چه حرفی برای گفتن داشته باشد؟!

 

فرزند صبحبنابراین با اتکا به دو محوری که به آن اشاره کردم همه متفق القول شدند که فرزند صبح فیلم بدی است و باید روانه انباری شود. افخمی مدتی بعد در صدد رفع و رجوع گفته های خود برآمد تا فیلم را نجات دهد. اما تقلاهای او بی فایده به نظر می رسید. او در واپسین گفتگوی خود درباره این فیلم اعلام کرد پیشنهاداتی برای انجام تغییراتی در فیلم به تهیه کننده ارائه کرده تا فیلم به نسخه مورد نظر او نزدیک تر شود، اما پاسخی به او داده نشده و «با ادامه این روند معلوم می‌شود نمی‌خواهند این فیلم سرانجام پیدا كند و به دنبال بایگانی شدنش هستند.»

 

اما با این همه فرزند صبح فیلم درخشان، درجه یک و فوق العاده ایست و دو موردی که از سوی مخالفان فیلم برای بد دانستن آن مطرح می شود مردود و باطل است. قبل از اشاره به امتیازات بزرگ فیلم ابتداء به وارد نبودن دو ایرادی می پردازم که در بالا به آنها اشاره کردم.

 

1-بهروز افخمی از اولین فیلم سینمایی خود علاقمند به کار در سیستم پرده عریض بوده است. سیستم پرده عریض تاریخ مفصل و پرقدمت و انواع و اقسام متعددی دارد که قبلاً در مقاله «منم واید اسکرین! سرگذشت پرده عریض از آغاز تا امروز» به آن اشاره کرده ام. چیزی که از پرده عریض به تاریخ سینمای ایران رسیده است فقط سیستم قدیمی «سینمااسکوپ» است که مربوط به سال 1953 میلادی می باشد. افخمی از نخستین فیلم اش عروس سیستم سینمااسکوپ را برای فیلم خود برگزید و این سیستم را در فیلم های روز فرشته، تختی، و شوکران هم ادامه داد. اما در زمان ساختن فیلم گاوخونی او متوجه سیستم پرده عریض دیگری به نام فیلم سوپر 35 میلی متری شد که نسبت به «سینمااسکوپ» از وضوح تصویری بیشتری برخوردار بود، اما همه مراحل فنی آن باید در خارج از ایران صورت می پذیرفت. مسئله فقط این نبود که شرایط ایده آل برای گاوخونی این بود که به طریقه دیجیتال فیلمبرداری و بعد نسخه نهایی روی نگاتیو منتقل شود، بلکه اساساً انتخاب چنین قطعی برای یک فیلم ایرانی یک اشتباه بلندپروازانه ی بزرگ با هزینه های مادی غیرقابل جبران بود. چراکه این قطع سینمایی نه تنها در ایران، بلکه در بیشتر کشورهای دنیا یک قطع تصویری غیرمتداول محسوب می شود. امروزه بیشتر فیلم های پرده عریض با سیستم «پاناویژن» فیلمبرداری می شوند.

اما گاوخونی به همین شیوه ی غیر متداول «سوپر 35» فیلمبرداری شد و شکست سختی در گیشه خورد. این شکست مانع نشد تا افخمی فرزند صبح را به همین شیوه نسازد! فرزند صبح به همین شیوه فیلمبرداری شد، و افخمی نه تنها کار را بیش از هر فیلم دیگری که تا آن زمان ساخته شده بود طول داد، بلکه از دوره ای به بعد فیلم را رها کرد و به خارج از کشور رفت. بی مبالاتی او در به سامان رسانده بزرگترین و مهمترین پروژه اش تهیه کننده را بر آن داشت تا قید هزینه های سرسام آور چاپ نگاتیوها در خارج از کشور را بزند و فرزند صبح را در لابراتوارهای داخل کشور چاپ کند. در نتیجه به خاطر همخوان نبودن قطع نگاتیو با پزتیوی که فیلم روی آن چاپ می شد حاشیه های بالا و پایین تصویر که قاعدتاً می بایست در با ماسک سیاه پوشانده می شدند، در تصویر نمایان شدند و بینندگان فرزند صبح در جشنواره فجر تصور کردند ریل های تراولینگ و دکل های برق ناشی از سهل انگاری کارگردان و فیلمبردار بوده است.

فرزند صبحمن نمی دانم چقدر از تدوین نسخه به نمایش درآمده در جشنواره کار سیف الله داد است یا کار تدوینگر دیگری، اما تدوین فرزند صبح تدوین بدی است. به دلائل متعدد و از جهات متعدد تدوین بدی است. خیال ندارم وارد بحث تخصصی تدوین فیلم شوم، اما قصد دارم توجه شما را به این نکته جلب کنم که تدوین بد یک فیلم نقطه پایان یا شکست نهایی برای آن نیست. قرار نیست تدوین همه فیلم ها مثل بانی و کلاید و این گروه خشن درجه یک باشد. چیزی که در نظام استودیویی هالیوود یک روال بوده و در ایران متأسفانه اصلاً وجود ندارد این است که پس از نمایش های آزمایشی، صحنه های مختلفی از یک فیلم کم و زیاد و تدوین آن اصلاح می شود. معروف ترین نمونه آن فیلم معروف همه مردان شاه (1949) رابرت راسن است که در تدوین اولیه شکست مطلق و تمام عیاری بود و ماهها روی تدوین مجدد آن کار شد تا اینکه رابرت پریش توانست با تدوین نهایی آن، فیلم را به یک موفقیت همه جانبه در گیشه، اسکار و نظرات منتقدان تبدیل کند. بنابراین تدوین بد فیلم فرزند صبح نقطه پایانی برای این فیلم ارزشمند نیست.

 

2-دومین مسئله ای که عده ای تصور می کنند با مطرح کردن آن طرفداران فرزند صبح را خلع سلاح می کنند این است که وقتی بهروز افخمی در مقام کارگردان اعلام می کند «این فیلم فیلم من نیست.» دیگر چه حرفی از سوی منتقدان برای طرفداری از این فیلم باقی می ماند؟ این پرسش سفسطه ای بیش نیست. چراکه کار منتقد ربطی به کار فیلمساز ندارد. منتقد از روی سرمشق فیلمساز نقد نمی نویسد که برای اظهار نظر درباره فیلم او منتظر ارائه دیدگاه از سوی او باشد. مگر کم هستند فیلم های پرت و پلایی که از جانب فیلمسازانشان «شاهکار» تلقی می شوند و از نظر منتقدان لایق دایره سیاه هستند؟ اصلاً قرار نیست کار منتقد و فیلمساز ربطی به هم داشته باشد. کار فیلمساز سیر در یک جهان بیشتر ناخودآگاهانه است و کار منتقد با خودآگاهی ارتباط دارد. فیلمساز کار خودش را می کند و منتقد کار خودش را. فیلمساز نمی تواند در مورد خوب و بد نقد منتقد اظهار نظر بکند چون این حوزه ارتباطی با او ندارد. فیلمساز باید کار خودش را بکند. در مسیری به موازات مسیر منتقدان. مسیری که هرگز با راه منتقد تلاقی ندارد.

وقتی فیلمسازی فیلم اش را می سازد اختیار خوب و بد و تفسیر فیلم او از حوزه اختیارات او خارج می شود. نه فقط فیلمساز که اساساً وضعیت هنرمند همین است و فرقی نمی کند چایکوفسکی و استراوینسکی باشد یا لسان الغیب شیرازی. وقتی اثری خلق شد و منتقد معناها را از آن استخراج کرد، اهمیتی ندارد که خالق اثر چقدر با آن معانی مخالف یا موافق باشد. اگر غیر از این بود تمام تفاسیری که بر شعر حافظ نوشته می شد مردود بود، چون از کجا معلوم است لسان الغیب شیرازی که هفتصد سال پیش زندگی می کرده با این تفاسیر موافقت دارد یا به آنها فکر می کرده است؟!

مسیر نقد هرگز با خالق اثر (و در بحث ما فیلمساز) تلاقی ندارد. چون فیلمسازی که چشم و دست اش به قلم منتقدان باشد دیگر «فیلمساز» نیست. فیلمساز برای تماشاگران فیلم می سازد و منتقد برای تماشاگران نقد می نویسد. تماشاگر فیلم را می بیند و با مطالعه نقد فیلم به آگاهی بیشتری می رسد.

از دیگرسو کارکرد نقد یک اثر هنری جایگاه تاریخی آن است. چراکه در بررسی کیفیات یک اثر هنری اولین مرحله مراجعه به آثار منتقدان است. بنابراین برای یک منتقد هیچ اهمیتی ندارد که یک فیلمساز اعلام کند فیلم اش «شاهکار» یا «مزخرف» است. چون حقیقت تلخ و تکان دهنده در این باب این است که فیلمساز صلاحیتی در این زمینه ندارد و اتفاقاً این یکی از معدود مواردی است که آدم صاحب صلاحیت در آن «منتقد» است.

 

فرزند صبحنکته دیگری که باید به آن توجه بکنیم این است که شخصیت بهروز افخمی به عنوان یک شهروند، یک نماینده مجلس، یک کارمند، یک همسر، یک تهیه کننده یا یک کارگردان ارتباطی با اثر هنری او ندارد. افخمی فیلمساز باهوشی است اما ممکن است لزوماً آدم خوبی نباشد. او به تعبیر من منفعت جو و فرصت طلب به نظر می رسد و ممکن است از نظر فضائل اخلاقی در مکان و مقام والایی نباشد، اما اینها دلیلی برای بد بودن فیلم های او نیستند. شایعات مختلفی حاکی از این هستند که بهروز افخمی حین فعالیت به عنوان دستیار ناصر تقوایی در جریان ساخت سریال کوچک جنگلی او را برکنار و خود سریال را کارگردانی کرد؛ همان کاری که در فیلم روز فرشته با شهریار بحرانی انجام داد. و همانطور که پس از درگذشت علی حاتمی پروژه جهان پهلوان تختی او را که ناتمام مانده بود در دست گرفت و فیلم تختی را ساخت که هیچ ربطی به فیلم حاتمی نداشت. اما تختی فیلم خوبی بود. همانطور که روز فرشته فیلم خوبی بود و شوکران هم. ممکن است افخمی آدمی به خوبی جمال شورجه نباشد، اما دلیلی ندارد بدتر از او فیلم بسازد.

بله افخمی منفعت طلب به نظر می رسد. او در اوج بروبیای مجلس ششم عضو «جبهه مشارکت» و بعد به عنوان کاندیدای این حزب نماینده مجلس ششم شد. در بیان ماهیت «جبهه مشارکت» همین بس که اکثر کرسی های مجلس ششم را از آن خود کرد اما به علت نفاق درونی نزدیک بود ریاست مجلس را به اکبر هاشمی رفسنجانی بسپارد! اما آیا این اهمیتی در کیفیت فیلم گاوخونی دارد؟ آیا در ارزیابی فرزند صبح مهم است افخمی ناهید طلوع را طلاق داده و با مرجان شیرمحمدی ازدواج کرده؟ بهروز افخمی ماههاست ساکن کاناداست. انتظار دارد عالم و آدم منتظر او بمانند تا هر وقت میل ملوکانه کشید برای تکمیل تدوین سن پطرزبورگ یا فرزند صبح سری به ایران بزند. اما این فرصت طلبی و خودخواهی ربطی به کیفیت فیلم فرزند صبح ندارد. آیا در داوری فیلم فرزند صبح بررسی تطبیقی فضائل اخلاقی بهروز افخمی با مثلاً فرج الله سلحشور، مجتبی راعی و شهریار بحرانی مهم است؟ به عقیده من نه! اما بسیاری فیلم فرزند صبح را محمل مناسبی برای این مقایسه ها می دانند.

 

**********

 

فرزند صبحفیلم فرزند صبح یک فیلم فوق العاده بدیع و درخشان است. مهمترین امتیاز آن لحن نو و شیوه پرداخت استثنایی آن است. کاری که افخمی در فرزند صبح با سینمای تاریخی و سینمای سرگذشتنامه انجام داده است منحصر به فرد به شمار می رود. به اعتقاد من فیلم از سه امتیاز اساسی برخوردار است که به اختصار اشاره ای به آنها می کنم:

 

1- فرزند صبح فیلمی به شدت کم گفتگو است. فراموش نکنیم سینمای تاریخی در ایران همیشه سینمایی پرگویش و پر تکلف و ملال آور بوده است. همه که علی حاتمی نبودند! در این سی چهل سال اخیر هر کارگردانی فیلم تاریخی ساخته فیلم را انباشته کرده از گفتگوهای تصنعی عهد قجر. آوردن یک «حکماً» در ابتدای هر جمله و گنجاندن چند واژه ی قجری لا به لای جملات امروزی. فرقی نمی کند کارگردان این فیلم ها حسن هدایت باشد یا امیر قویدل و داوود میرباقری و مجتبی راعی و سعید نیکپور و کیهان رهگذر، یا جوانی که با حمایت های مختلف صدها قسمت سریال تلویزیونی تاریخی به همین سبک و سیاق ساخته. اصل موضوع این است که فیلم تاریخی در ایران همیشه پرگفتگو بوده است. اما فرزند صبح فیلمی کم گفتگو است. فیلم بیشتر با «تصویر» سر و کار دارد تا کلام. و این امتیاز عمده ای است که باعث شده فیلم یکی از «سینمایی»ترین فیلم های سال های اخیر باشد.

 

2-فرزند صبح فیلمی «ذهنی» است نه «عینی». به قول فرنگی ها «سوبژکتیو» است نه «ابژکتیو». منظورم فقط یکی از سکانس های پایانی آن نیست که دوربین در نمای نقطه نظر قرار می گیرد. بلکه اکثر صحنه های فیلم است که از دیدگاه «روح الله» کودک جهان اطراف او را نشان می دهد. این شیوه پرداخت در فیلمهای زندگینامه ای و تاریخی سینمای ایران بی نظیر است. اگر به دهها فیلم تاریخی یا زندگینامه ای سینمای ایران نگاه کنیم (از زمان فیلم های اسماعیل کوشان تا دوران معاصر و فیلم های میرزا کوچک خان و شیر سنگی و صنوبر و راه آبی ابریشم) متوجه می شویم شیوه روایت در همه آنها کاملاً «عینی» است. اما فرزند صبح یک تافته ی جدابافته است. امتیاز «ذهنی» بودن باعث می شود تا مفاهیم درونی فیلم در حد بسیار زیادی گسترش یابد.

 

3-فرزند صبح فیلمی با ساختار «کلاژ»وار است. اجزا و صحنه های مختلفی در آن کنار هم قرار داده شده اند تا تفسیر خلاقه ای را در ذهن بیننده تولید کنند. صحنه ای در دوران طلبگی که فیلم با آن آغاز می شود، مجموعه صحنه هایی در دوران کودکی و در مقاطع مختلف، مجموعه صحنه هایی در راه تبعید و جاده قم-تهران، صحنه واپسین دیدار امام (ره) با آقای معلم، و صحنه درخشان پایانی در هواپیما. قطعاتی که مربوط به یک زندگی و یک شخص هستند اما چیدمان آنها به گونه ایست که منجر به شکل گیری تفسیری خلاقه در ذهن بیننده می شوند.

 

بر اساس سه محوری که به آنها اشاره کردم نتیجه نهایی فیلم فرزند صبح این است که نه تنها به اثری نوآورانه در ساختار تبدیل شده است، بلکه از لحاظ درونمایه نیز فیلم «بسته» و کلیشه ای نیست، فیلم جهانی را پیش روی بیننده قرار می دهد که دارای ابتداء و انتها، آغاز و پایان نیست. و می تواند از ازل شروع شود و تا ابد ادامه یابد. و این یعنی به سوی رسیدن به هنر مدرن و سینمایی که می تواند مرزهای هنر ایرانی را گسترش دهد. فرزند صبح در حالی که می توانست به یک فیلم «زندگینامه ای» ملال آور تبدیل شود، خوشبختانه به فیلمی تبدیل شده است که بسیار پیشروانه تر از اقتباس سینمایی افخمی از رمان پرآوازه جعفر مدرس صادقی یعنی گاوخونی است. ساختار این فیلم با ساختار «رمان نو» پهلو می زند.

 


 تاريخ ارسال: 1390/3/27

نظرات خوانندگان
>>>حسن:

خدا همه ی منتقدان خلاف جریان حرکت کن را به راه راست جریان حرکت راهنمایی کند.الهی آمین

0+0-

شنبه 28 خرداد 1390



>>>یوگی:

عکس صفحه اول چه ربطی به فیلم فرزند صبح داره؟

0+0-

شنبه 28 خرداد 1390



>>>صیاء :

عکس محمدعلی کشاورز است سر صحنه فیلم. با این حال عکس خود فیلمو بذار پرده سینما!

0+0-

شنبه 28 خرداد 1390



>>>vpn:

ساییتون هرکاری میکنم لود نمیشه .باید با وی پی ان بیای .رسیدگی کنید لطفا

0+0-

شنبه 28 خرداد 1390



>>>توضیح پرده سینما:

دوست عزیز با عرض پوزش از شما و سایر کاربران، در یک هفته گذشته هاستینگ سایت با مشکلات فنی متعددی مواجه بوده است که امیدواریم در ساعات آتی این مشکلات برطرف شوند.

0+0-

شنبه 28 خرداد 1390



>>>محمد جواد گیونژاد:

عالی بود.دستتان درد نکند آقای فاضلی.من هم از این فیلم خیلی خوشم اومد.قاب های سینمایی داشت.

0+0-

شنبه 28 خرداد 1390



>>>عباس تهراني:

عباس جان به قول بابام پول ميدي و براي خودت دشمن مي خري !

0+0-

يكشنبه 29 خرداد 1390



>>>میلادتهرانی:

فیلم چرت و مزخرفی بود که دومی نداشت.

0+0-

يكشنبه 29 خرداد 1390



>>>كودك فهيم:

آقاي ميلاد تهراني نگو فيلم " چرت و مزخرفي بود " بگو فيلم معناگرايي بود !

0+0-

دوشنبه 30 خرداد 1390



>>>میثم:

سلام آقای فاضلی انتقادی از شما داشتم. من نقدهای شما رو دنبال می کنم و برای نگاه مستقلتون هم احترام قائلم و تیزبینی موجود در نگاهتون رو تحسین می کنم. اما معتقدم در جاهایی مرزهای اخلاقی رو محترم نمیشمارید. نمونش همینجا که درباره شخصیت بهروز افخمی قضاوت اخلاقی کردید یا به قول بعضی ها شبهه افکنی کردید! یعنی چه که افخمی شاید آدم بدی باشه؟! مگر کار منتقد قضاوت درباره شخصیت فیلمسازه؟ یا گفتن این مساله که افخمی زیراب استاد تقوایی رو زده! اگر دروغ باشه میشه تهمت اگر هم راست باشه میشه سخن چینی . اصلا گفتن این مطالب چه ردی رو دوا می کنه. نقدهای شما به تنهایی باارزش هستند لطفا با پیش کشیدن چنین مسائلی آموزندگی و لذت بخش بودن نقد خودتون رو برای خواننده خراب نکنید. دوستدار شما

0+0-

شنبه 4 تير 1390



>>>شهرزاد:

سکوت بالاترین فریادهاست

0+0-

چهارشنبه 6 مهر 1390




فرم ارسال نظرات خوانندگان

نام (ضروري):
نظر شما (ضروري):
كد امنيتي (ضروري) :
كد امنيتي تركيبي از حروف كوچك انگليسي است. توجه داشته باشيد كه كد امنيتي به كوچك و بزرگ بودن حروف حساس است.