پرده سینما

اشتباه، کثیف اما عمیق! نقدی بر فیلم «به او» ساخته اسپایک جونز

علی ناصری

 

 

 

 

 

 

 

 

 

نقد و بررسی فیلم به او ساخته اسپایک جونز

 

Her (2013)

 

خواکین فئونیکس در فیلم «به او»به او دارای ایده ای نو است که به وسیله نویسنده اش به خوبی پرداخت شده و باید خوشحال بود که این ایده قبل از هر کس به ذهن اسپایک جونز رسیده، چرا که او به خوبی می داند با ایده های نابی که به ذهن اش می رسند چه کند.

به او فیلمی درخشان در کارنامه جونز و  فیلمی بسیار خاص در ده سال اخیر است که انسان را به قدرت سینما امیدوار می کند و نشان می دهد که یک فیلم چگونه می تواند جهان بینی فیلمساز را ارائه دهد و آن را به مخاطب اش القا کند. به او فیلمی ساخته شده از اعتقادی عمیق است، هر چند که شاید این اعتقاد اشتباه و کثیف باشد.

داستان فیلم در آینده ای دور می گذرد که در آن انسان ها به تنهایی خود فرو رفته اند و با مسائلی که در گذشته وجود داشته به شکلی نو برخورد می کنند و همچنین مسائل جدیدی بر سر راه آن ها قرار گرفته است. این مسئله که در آینده ممکن است ربات ها به انسان ها حکمرانی کنند پس از مطرح شدنش نظرات مئبت و منفی بسیاری را به خود جلب کرد و باعث خلق ایده های بسیاری برای ساخت فیلم ها شد. جونز در فیلم جدیدش با نگاهی نو به این مسئله مضامین جدیدی ارائه می دهد.

کاراکتر اصلی فیلم با نام تئو (خواکین فوئنیکس) به تازگی از همسرش جدا شده و در ارتباط با زنها دچار مشکلات فراوانی است و از طرفی این مشکلات کم کم به ضعف های بزرگی از طرف وی در برابر زنها تبدیل شده اند. او قادر به برقراری ارتباط با هیچ زنی نیست. تئو به شدت سعی دارد زنی را وارد زندگی اش کند و برای همین وقتی سیستم عامل بسیار پیشرفته و هوشمند را خریداری می کند درخواست می کند که صدای سیستم عاملش که با او حرف می زند صدای یک زن باشد، سیستم عامل بلافاصله پس از شروع مکالمه در عین جذابیت، خود را معرفی می کند و اظهار می دارد که توسط چند هزار نفر برنامه ریزی شده تا بتواند با همه افراد با شخصیت های متنوع ارتباط برقرار کند.

پوستر فیلم او ساخته اسپایک جونزقصه فیلم از اینجا آغاز می شود. تئو به دلیل تنهایی اش با سیستم عامل ارتباط برقرار کرده و در نهایت عاشق سیستم عامل هوشمند کامپیوترش می شود.

شاید اولین برخورد هر کس با این ایده این باشد که ایده ای بسیار احمقانه و غیر معقول است اما چیزی که این فیلم ثابت می کند این است که مهم نیست یک ایده چقدر معقول باشد مهم این است که فیلمساز چقدر در معقول کردن ایده تبحر دارد! با این فیلم می توان فهمید که ایده بد برای فیلمنامه وجود ندارد پرداخت بد است که ایده ها را بد جلوه می کند.

اسپایک جونز در مقام فیلمنامه نویس در واقع دنیایی را در دنیای واقعی فیلم اش به وجود آورده که به هیچ وجه واقعی نیست اما باید واقعی جلوه کند تا مخاطب بتواند با آن همراه شود که به نظر می رسد در این مسئله جونز بسیار خوب و موفق عمل کرده است. با وجود اینکه احمقانه به نظر می رسد که فردی با سیستم عامل اش (هر چقدر هوشمند و پیشرفته) رابطه ای عاشقانه برقرار کند در به او این اتفاق نیفتاده و فیلم با فیلمنامه بسیار هوشمندانه اش بسیار واقعی و ملموس به نظر می رسد اما اگر خیلی دقیق بخواهیم رابطه تئو و سامانتا (سیستم عامل کامپیوتر که نامش را سامانتا گذاشته است) را بررسی کنیم به مشکلاتی می رسیم که نیاز به بحثی تخصصی دارند.

اولین مسئله ای که هنگام دیدن به او ممکن است برای مخاطب مطرح شود رابطه هوش، ذهن، مغز، عقل، غریزه و احساس است. این مسئله را از دو دیدگاه ماتریالیسم و ایده آلیسم می توان مورد بررسی قرار داد. ماتریالیسم ها ذهن را به وجود آمده از عملکرد بدن می دانند و در مقابل آن ایده آلیسم قرار دارد که همه جنبه های مادی را که ما می بینیم و درک می کنیم حاصل پردازش های ذهن می دانند.

تا امروز دیدگاه ماتریالیسم ها توسط علم اثبات شده و قابل دفاع تر است، به نظر می رسد همین دلیل باعث شده تا جونز در این فیلم دیدگاهی اینچنین به ذهن داشته باشد. مضمون فیلم هر چند که بیشتر جنبه ماتریالیستی دارد اما به گونه ای هر دو دیدگاه را به شکلی در هم تنیده کنار هم قرار داده و دیدگاه خود را ارائه می دهد اما همین نامشخص بودن جبهه اش در این عقاید که دارای دلایل علمی هستند و به همین دلیل نمی توان هر دو را در کنار هم داشت، فیلم در منطق دچار اشکال می شود.

خواکین فئونیکس در فیلم اوقبل از هر چیز باید توجه داشت که سیستم عامل فقط دارای صدای زن است و جنسیت زن ندارد، پس رفتارهای زنانه سیستم عامل به گونه ای مخاطب را فریب می دهد و از این واقعیت در فیلم مخاطب را همانند تئو دور می کند. سامانتا (سیستم عامل کامپیوتر تئو) پس از اینکه با تئو ارتباط برقرار می کند دارای احساس می شود، به او علاقه نشان داده و دارای تصور می شود و با او در تصورش رابطه برقرار می کند، پس از تصور، احساساتی همچون حسرت و آرزو پیدا می کند، او از نبودن اش حسرت می خورد و آرزوی بودن دارد. پرسش عجیبی از تئو دارد و می پرسد «بودن چگونه است؟» و به نظر می رسد که دچار تفکرات فلسفی نیز به نوبه خود شده است. یکی از پاسخ هایی که شاید می تواند همه حرکات سامانتا را منطقی کند این است که او به عنوان یک سیستم عامل تنها به احساسات و رفتارهای تئو بدون در نظر گرفتن مسائل پیش آمده واکنش نشان می دهد و طبق برنامه ای که برایش ریخته شده عمل می کند. در این صورت باید به شخصیت تئو توجه کرد که چگونه و با چه استدلالی با سیستم عامل کامپیوترش ارتباط برقرار کرده و عاشقش می شود؟

قبل از اینکه تئو سیستم عامل را خریداری کند شخصیت وی در مدت زمان کوتاهی به خوبی معرفی می شود و مشکلات شخصیتی اش در برابر زنها مشخص می شود او از تنهایی رنج می برد و به نظر شخصیتی بروز در تکنولوژی دارد، فیلمنامه نویس با همین دو مشخصه به فیلم منطق بخشیده است. علاقه مند شدن به اشیاء در بین انسان ها منطقی تر از علاقه مند شدن به چیزی است که وجود ندارد، و تئو که به نظر عاشق یک سیستم طراحی و برنامه ریزی شده، است مشکلی از لحاظ روانی ندارد و او گرفتار شخصیت جذاب سیستم عامل اش شده و مهمترین مسئله فیلم نیز همین است که سامانتا به عنوان سیستم عامل دارای شخصیت است پس نمی تواند کنش های وی براساس برنامه ریزی باشد چرا که مخاطب نیز با سامانتا به عنوان یک شخصیت ارتباط برقرار می کند و این تنها تئو نیست که در برابر وی عکس العمل عجیبی نشان می دهد بلکه مخاطب نیز هر چند به مراتب کمتر از تئو اما واکنش هایی نسبت به سامانتا دارد که می تواند نسبت به سایر کاراکترهای فیلم نیز داشته باشد.

پوستر فیلم «او» ساخته اسپایک جونزسامانتا پرسش ها، احساسات، عقاید و دیدگاه هایی به جا دارد، به عنوان یک سیستم کامپیوتری هیچگاه دچار اختلال نمی شود. واکنش هایی منطقی دارد و با افکارش به زندگی و کار تئو پیشرفت می بخشد. او از انسان نیز کاملتر به نظر می رسد و قدرت های خارق العاده ای دارد، چندین کتاب را در چند صدم ثانیه مطالعه می کند، اطلاعات عمومی بسیاری دارد و در پایان نیز مشخص می شود که در لحظه با هزاران نفر در ارتباط است. این همه قدرت به او جلوه ای بالاتر از انسان در فیلم می بخشد. از هر طریقی که شخصیت شکل گرفته برای سامانتا را به طور کامل مورد بررسی قرار دهیم او را (انسانی) به طور مطلق کامل می بینیم و شاید همین کامل بودن است که باعث شده تئو به او علاقه مند شود و همین کامل بودن باعث شده تا عیب های خود را با او بپوشاند. شخصیت سامانتا به قدری کامل است که وقتی از وجود می پرسد اصلاً عجیب نیست و شاید اگر از خدا و خلقت می پرسید و نگران نابودی اش در دنیا بود و دغدغه سرانجام زندگی اش را داشت مخاطب متعجب نمی شد. اما این شخصیت کامل که در پایان مشخص می شود با هزاران نفر در ارتباط است و چند صد نفر از آن ها رابطه ای عاشقانه با وی دارند جلوه ای خدای گونه پیدا می کند و به نظر می رسد که انسان ها با تکنولوژی خدایگانی برای خود خلق کرده اند.

وقتی تئو از سامانتا می خواهد که تنها با وی در ارتباط باشد سامانتا پاسخ می دهد که او شبیه تئو نیست و دارای تفاوت های بسیاری است، تئو نیز نمی تواند قدرت سیستم عامل را درک کند، به نظرش غیر ممکن است، این مسائل تا حدی شبیه به اتفاقاتی است که ممکن است گاه بین دیدگاه یک انسان نسبت به خدای خود رخ دهد، به همین دلیل به نظر می رسد که فیلم مضامین خود را در همین راستا قرار داده است. برای درک بیشتر می توان به این دیالوگ سامانتا اشاره کرد که اظهار می دارد خوشحال است که جسم ندارد وگرنه مجبور بود منتظر بماند تا روزی بمیرد. او با این جمله به خود برتری بیشتری نسبت به تئو می دهد و تئو را در مقام یک انسان با مرگ خرد می کند.

شخصیت تئو با این عقیده که همه عاشق ها دیوانه اند و عشق انسان را کور می کند شاید بتواند منطقی شود و در واقع عشق و علاقه تئو به سامانتا می تواند منطقی باشد ولی رفتارهای سامانتا منطقی به نظر نمی رسند، فیلم با اشاره به تکنولوژی از واقعیت فرار می کند و اظهار می دارد که ممکن است با پیشرفت ساخت چنین سیستم عاملی ممکن شود. در کل فیلم حسی که به مخاطب انتقال می دهد کاملاً در راستای اهداف فیلمساز است و فیلم به شدت می تواند انسان را به یاد بودن یا نبودن روح بیندازد و مسئله پیشرفت تکنولوژی در عصری جدید بیشتر شبیه به بهانه است.

فیلم نگاهی بسیار مادی به دنیا دارد، شخصیت سامانتا از یک سیستم عامل که فقط صدای زن دارد شروع می شود به جنسیت زن، فکر، غریزه، احساس و سپس روح می رسد. سامانتا واقعاً دارای روح است. هنگامی که با تئو خداحافظی می کند فیلم به جای مسخره و لوث شدن لحنی غمناک پیدا می کند، و یا هنگامی که تئو از اینکه سامانتا با چند هزار نفر در ارتباط است مطلع می شود مخاطب به جای احمقانه جلوه دادن مسئله با تئو همزات پنداری می کند و حسی از خیانت سامانتا به تئو به وی منتقل می شود.

این فضاسازی بسیار خوب در کارگردانی و فیلمنامه نویسی باعث شده تا به او به خوبی در راستای اهداف فیلمسازش عمل کند و روحی که توسط فیلمساز به وجود آمده بیش از حد واقعی جلوه کند و جهان بینی فیلمساز را که به نظر معتقد به روح شکل گرفته از ذهن است کاملاً نشان می دهد.

اما اگر مخاطبی با دغدغه متفاوتی فیلم را ببیند کاملاً حسی متفاوت به او دست می دهد. به عنوان مثال اگر شخصی با دغدغه اعتقاد داشتن یا نداشتن به خدا یا دغدغه تکنولوژی و بلایای آن بر سر انسان فیلم را ببیند مطمئناً نتیجه ای متفاوت می گیرد اما با هر نتیجه گیری، جهان بینی فیلمساز که در اینجا مربوط به هوش، ذهن و روح است حفظ و منتقل می شود.

به همین دلیل می توان گفت به او دارای سطح گسترده ای از مضامین است که می تواند ارتباط خود را با مخاطبانی که دارای جهانبینی متفاوت هستند برقرار کند.

خواکین فئونیکس در فیسلم «به او» ساخته اسپایک جونزدر کنار فیلمنامه هوشمندانه و دقیق جونز کارگردانی وی نیز کاملاً در اختیار فضا است. در این فیلم با وجود اینکه زمان آن برای ما ناشناخته است و قصه در آینده روایت می شود تصاویر کمتری از اختراعات های عجیب و غریب دیده می شود و مخصوصاً اماکن عمومی حالتی عادی دارند و چندان متفاوت به نظر نمی رسند و از سویی میزانسن ها اصلاً پیچیده نیستند. این نوع طراحی صحنه که در فیلم دیده می شود و این تصاویر ساده با توجه به زمان قصه فیلم انتخاب های درستی می توانند باشند چرا که جونز در مقام کارگردان بیشتر سعی بر این داشته تا فضای فیلم برای مخاطب بسیار ملموس و باورپذیر باشد چرا که ایده و اتفاقی که در فیلمنامه رخ می دهد به شدت در لبه تیغ قرار دارد و ممکن است با کمترین اشتباه لوث و بیهوده شود.

جونز در مقام فیلمنامه نویس و کارگردان تمام تلاشش را در راستای منطقی شدن فضای ناملموس فیلم به کار برده است. به طور مثال می توان به سیاهی لشگرها که در خیابان از کنار تئو عبور می کنند و برخی با موبایل یا «تب لت»ی که در دست دارند صحبت می کنند اشاره کرد که به زمانی که سامانتا اظهار می دارد با هزاران نفر در ارتباط است منطق می بخشد و مخاطب می تواند با یک یادآوری از نشانه های کار گذاشته کارگردان در فیلم مطلع شود.

دقت جونز در اتمسفر حاکم بر فیلمنامه و دقتش در فضاسازی فیلم در اجرا باعث شده تا به او دارای فضایی باشد که می تواند هر مخاطبی را با خود همراه کند، به دلیل این فضاسازی مناسب است که هنگام پیک نیک رفتن تئو با سامانتا، گفتگوهای عاشقانه تئو و سامانتا حسی از انزجار به مخاطب دست نمی دهد.

خواکین فوئنیکس در فیلم «به او» ساخته اسپایک جونزبازی خواکین فوئنیکس در این فیلم همانند سایر آثار چند سال اخیرش بسیار خوب و باور پذیر است. او  با بازی در این فیلم خاص ترین عاشق در سینمای قرن 21 است و این خاص بودن باعث شده تا کار فوئنیکس در مقام بازیگر بسیار سخت باشد اما او به خوبی از پس این کار سخت برآمده است. یکی از کارهای سخت برای هر بازیگر می تواند مونولوگ گویی همراه با احساسات متفاوت باشد، کاری که فوئنیکس در هشتاد درصد صحنه های این فیلم به واقع انجام داده و کاملاً باور پذیر نیز است.

پایان فیلم تا حدی دچار مشکل است و کمی فیلم را از لحاظ مضمونی فریبنده می کند. رفتن سامانتا با این جمله که همه سیستم عامل ها باید بروند بی منطق به نظر می رسد و دلیل قانع کننده ای برای رفتن او نمی تواند باشد. با رفتن سامانتا تئو به نامزد سابق اش ایزابلا پیام می دهد، او با رفتن سامانتا که در واقع وجودی نداشت ارتباط اش با انسانی واقعی برقرار می شود. به هر حال فیلم قصه ای عاشقانه تعریف می کند و باید به احساسات پیش آمده اش برای مخاطب پاسخ دهد و می خواهد مخاطبی که درگیر قصه عاشقانه فیلم شده است را از لحاظ احساسی راضی کند اما رفتن سامانتا در انتهای فیلم حسی از گم شدن شخصیتی محبوب را به مخاطب منتقل می کند، شخصیتی که وجود ندارد و تنها در ظاهر نقش فرشته نجات تئو را در مقطعی که تنها بود ایفا کرده است.


 تاريخ ارسال: 1392/12/3

نظرات خوانندگان
>>>جواد:

فیلم بدی نبود به خاطر ایده ی جدیدش ولی آخر فیلم خیلی جای حرف داره و البته ارزش دیدن داره

2+0-

دوشنبه 2 مرداد 1396



>>>Alireza:

قشنگه همین

12+0-

يكشنبه 4 تير 1396



>>>یلدا:

فیلم بسیار جالبی بود و البته نظر شما به این بستگی داره که طرفدار کدوم ژانر باشید

3+0-

يكشنبه 6 تير 1395



>>>م ر :

اغراق آقای بهزاد بسیار جالب بود! ده سال اخیر! هنری! این فیلم بسیار تلاش کرد که هنری جلوه کند که در مورد مخاطبان غیر حرفه ای موفق شد

0+30-

شنبه 3 بهمن 1394



>>>بردیا:

خیلی فیلم احمقانه ای بود .... دیگه همین ارتباط بین آدم و سیستم عامل کم داشتیم. نشون دادن روابط بی معنی و غیر معقول یک انسان بیمار اصلا زیبا نیست. هیچ نکته ی جالبی توش نیست. حتی بدرد پر کردن وقت هم نميخوره

0+61-

سه‌شنبه 5 آبان 1394



>>>بهزاد:

من بسيار به سينما علاقمندم و از طرفداران نيمه حرفه اي سينما هستم ولي فيلمي كه در ده سال اخير به زيبايي اين فيلم نديدم اگه شما هم اهل سينما هنري و روانتيك هستيد حتما انرا ببينيد

40+1-

جمعه 7 آذر 1393



>>>بهزاد:

من اين فيلمو دوست داشتم اما نكاتي كه اشاره كرديد و قبول دارم در حاليكه خودم نگاهم به فيلم طور ديگري بود.

1+1-

شنبه 3 آبان 1393



>>>جوادیان:

با سلام و عرض ادب.به او دارای ایده ای نو است که به وسیله نویسنده اش به خوبی پرداخت نشده!! موضوع جالبی داشت اما حفره های فیلم به آن اجازه ی سرپا ماندن را نمیداد. از جمله اینکه رابطه ی عاطفی بین تئو و سیستم عامل که جز جنبه جسمی به جایی ختم نمی شد! متاسفانه. با این حال فیلمی است که دیدنش به از ندیدنش است. موفق باشید.

5+31-

يكشنبه 25 خرداد 1393



>>>سجاد:

فیلم بدی نبود اما کند و کشدار جلو می رفت!

3+51-

جمعه 23 خرداد 1393



>>>ساناز اصلانی:

فیلم بدی بود!!!

5+70-

يكشنبه 18 خرداد 1393




فرم ارسال نظرات خوانندگان

نام (ضروري):
نظر شما (ضروري):
كد امنيتي (ضروري) :
كد امنيتي تركيبي از حروف كوچك انگليسي است. توجه داشته باشيد كه كد امنيتي به كوچك و بزرگ بودن حروف حساس است.