پرده سینما

هارمونی دل‌انگیز روزمرگی‌ها و رؤیاها؛ نقد و بررسی فیلم «بردمن» ساخته‌ی آلخاندرو جی. ایناریتو

پیمان عباسی‌نیا

 

 

 

 

 

 

 

 

نقد و بررسی فیلم بردمن

 

بردمن - تصویر یکدرمورد من که این‌طور اتفاق افتاد، شما را نمی‌دانم؛ علی‌رغم این‌که به‌اندازه‌ی مو‌های سر تک‌تک‌تان فیلم‌ترسناک دیده‌ام و طبیعتاً با انواع و اقسام تصویر‌های لرزان و لغزان بیگانه نیستم(!)، کمی طول کشید تا ارتباطم با حال‌وُهوا و جنس تصاویر بردمن [۱] برقرار شود اما بعد، کم‌کم جادوی مکزیکی-ایناریتویی مؤثر افتاد و سرنوشت آقای تامسون و تئاتر کذایی‌اش در خیابان برادوی برایم مهم شد.

ریگن تامسون (با بازی مایکل کیتون) که زمانی نقش "بردمن" را در فیلم‌های بلاک‌باستری بازی می‌کرده، بیش از ۲۰ سال است که به حاشیه رانده شده و اکنون در برادوی، قصد دارد با کارگردانی و بازی در نمایش "وقتی از عشق حرف می‌زنیم از چه حرف می‌زنیم" -که خود او از داستان‌ ریموند کارور اقتباس کرده است- قدم بزرگی در رزومه‌ی هنری‌اش بردارد. در این اوضاع‌وُاحوال، ریگن مدام با کاراکتر "بردمن" که هرگز دست از سرش برنداشته، درگیر است و در پیش‌نمایش‌ها هم هر شب یک اتفاق غیرمنتظره رخ می‌دهد...

توصیه می‌کنم برای تماشای این فیلمِ خیلی خاص، هرچه پیش‌زمینه‌ی ذهنی -مثلاً درباره‌ی آثار سابق ایناریتو از قبیل عشق سگی (Amores Perros) [محصول ۲۰۰۰] و بابل (Babel) [محصول ۲۰۰۶]- دارید، دور بریزید و از نگرانی درخصوص این‌که فیلمی با شرکت مایکل کیتون، زک گالیفیاناکیس، نائومی واتس و ادوارد نورتون بالاخره چه معجونی از آب درآمده است هم دست بردارید! رمز لذت بردن از بردمن، بی‌واسطه روبه‌رو شدن با آن و خود را به جریان سیال تصاویرش سپردن است.

وقتی موتور فیلم روشن می‌شود و زلف‌تان با زلف‌اش گره می‌خورد، دیگر کار تمام است! انگار سوار تراموایی از جذابیت، بازیگوشی و سرخوشی شده‌اید که به هیچ قیمتی حاضر نیستید ازش پیاده شوید! آقای ایناریتو در بردمن شگفتی و اعجاب به شما هدیه می‌کند و کیست که بیش‌تر از این‌ها، از سینما بخواهد؟ آمدوُشد مداوم بین واقعیت و خیال که فیلمساز، هوشمندانه -هر مرتبه با دادن کدهایی- اجازه نمی‌دهد مرز‌هایشان مخدوش و تماشاگر، سردرگم شود،‌‌ همان چیزی است که می‌تواند حسابی سرحال‌تان بیاورد؛ بردمن یک دوپینگِ سینمایی است!

جرقه‌های چنین هارمونی دل‌انگیزی که در بردمن میان روزمرگی‌ها و رؤیاها شکل گرفته، از بیوتیفول (Biutiful) [محصول ۲۰۱۰] [۲] دیگر ساخته‌ی برجسته‌ی ایناریتو قابل ردیابی است. برای مثال، به‌خاطر بیاورید سکانسی را که اوکسبال (با بازی خاویر باردم) بالای سرِ اجساد کارگران تازه درگذشته‌ی چینی حاضر می‌شد و ارواح‌شان را می‌دید که به سقف چسبیده‌اند و گویی قصد دل کندن از دنیا را ندارند.

ریگن هنرمندی به بن‌بست رسیده است که همگی از یاد برده‌اند که او هم زمانی کسی بوده و آرمان‌هایی داشته است؛ کار به جایی رسیده که خانم منتقد گنده‌دماغ نیویورک‌تایمز (با بازی لیندسی دانکن) حتی بازیگر بودن‌اش را زیر سؤال می‌برد و او را فقط یک سلبریتی خطاب می‌کند و دیگر هیچ. مردم نیز تنها آقای تامسون را به‌نام "بردمن" به‌یاد می‌آورند. ریگن به‌دنبال اثبات وجود دوباره‌ی خودش به‌عنوان آرتیستی جدی، خلاق و صاحب آرمان و اندیشه است؛ او با چنگ‌وُدندان سعی دارد به همه بگوید: هنوز نمُرده.

در طول تمام سال‌های سینما، فیلم‌های انگشت‌شماری بوده‌اند که توانسته‌اند از دشواری و عظمت خلق یک اثر هنری، تصویری تأثیرگذار و درست‌وُدرمان روی نگاتیو بیاورند؛ دشواری و عظمتی ناشی از درگیری‌ها و دغدغه‌های ذهنیِ جان‌فرسای آرتیست که شاید مهم‌ترین‌شان‌‌ همان هراس همیشگی از فراموش شدن و افول است. دو نمونه از فیلم‌های مورد علاقه‌ی من در این مضمون، ناین (Nine) [ساخته‌ی راب مارشال/ ۲۰۰۹] [۳] و بردمن هستند که از حق نگذریم، فیلمِ ایناریتو خودمانی‌تر و ملموس‌تر است و ارتباط بهتری هم با بینندگان‌اش برقرار می‌کند. شاید بشود این‌جور توصیف کرد که بردمن با مخاطب وارد مکالمه‌ای می‌شود که با گذشت زمان، جذابیت بیش‌تری پیدا می‌کند زیرا بردمن -در مقام آغازکننده‌ی بحث- به‌هیچ‌وجه تپق نمی‌زند و رشته‌ی کلام از دست‌اش در نمی‌رود.

بردمن - تصویر دودرست از لحظه‌ای که به لطف آقای ایناریتو، اجازه‌ی ورود به اتاق ریگن را پیدا می‌کنیم، تماشاچیِ یک نمایش می‌شویم که بی‌وقفه و شبانه‌روز، تداوم می‌یابد؛ نمایشی که بیسِ موسیقی‌اش را درامری خستگی‌ناپذیر سر صحنه اجرا می‌کند و گه‌گاه نیز صدای همهمه و پچ‌پچ‌های تماشاچی‌های دوروُبرمان را می‌شنویم. البته به فراخور حس‌وُحال ویژه‌ی برخی پرده‌ها -مثل پرواز آقای تامسون بر فراز ساختمان‌های شهر- "ریگن/کارگردان" دستور پخش موسیقی مناسب‌تری می‌دهد.

فکر می‌کنید تصادفی بود که بردمن حتی کاندیدای بهترین تدوین نشد اما اسکار فیلمبرداری (توسط امانوئل لوبزکی) گرفت؟ مطلقاً نه! یک تمایز عمده‌ی بردمن از ساخته‌های پیشین ایناریتو، عدم اتکایش بر مونتاژ است. سوای فیلمنامه و کارگردانی، بردمن قدرت خود را بیش از هر المان دیگر، مدیون گروه بازیگری و فیلمبرداری‌اش است. کات‌های آقای ایناریتو در بردمن -انگار که واقعاً نامرئی باشند- جلب توجه نمی‌کنند!

به‌نظرم سکانس برهنه عبور کردنِ ریگن از میان جمعیت انبوهِ میدان تایمز -که نیل پاتریک هریس حین اجرای مراسم اسکار با آن شوخی بامزه‌ای ترتیب داد- اوج هنرنماییِ آقایان لوبزکی و ایناریتو است. فیلم، دیالوگ‌های بی‌نظیری هم دارد که درصورت شنیدن‌شان از دهان بازیگرها، لذتی دوچندان خواهید برد؛ با این حال، به سه‌تا از بهترین‌هایشان اشاره می‌کنم: «تو آدم مهمی نیستی، به‌ش عادت کن!»، «ما رقت‌انگیزیم!» و «شاید تو یه شوخی هستی ریگن!» (نقل به مضمون)

مایکل کیتون که مدتی مدید از جریان اصلی سینما محو شده بود، بهترین انتخاب برای ایفای نقش ریگن تامسون است. انتخاب کیتون را در عین حال می‌توان "دور از ذهن" وصف کرد چرا که در همه‌جا مرسوم است برای گزینش بازیگران، سراغ دم‌دست‌ترین‌ها بروند. آقای ایناریتو، کیتونی را انتخاب کرده است که خود به‌نوعی تجربه‌ای مشابه ریگن از سر گذرانده؛ لابد می‌دانید که او اولین بت‌منِ سینما بود و در دوتا از بت‌من‌هایی که تیم برتون ساخت، به هیبت این مردِ خفاشی پرطرفدار درآمد و شهروندان گاتهام‌سیتی را از شر تبهکاران نجات داد ولی ستاره‌ی اقبال آقای کیتون پس از نپذیرفتن ایفای نقش بروس وین برای سومین‌بار و در بت‌من برای همیشه (Batman Forever) [ساخته‌ی جوئل شوماخر/ ۱۹۹۵]، به‌تدریج رو به خاموشی گذاشت.

بردمن - تصویر سهامروز که کارنامه‌ی حرفه‌ای مایکل کیتون را از سال ۱۹۹۲ تا ۲۰۱۴ مرور می‌کنیم، به فیلم ماندگاری -که کیتون در آن نقش محوری داشته باشد- برنمی‌خوریم. اکثر قریب به‌اتفاق فیلم‌هایی که او بازی کرد، متحمل شکست‌های سنگین تجاری شدند و حتی نتوانستند هزینه‌ی اولیه‌شان را بازگردانند. این‌ها را گفتم تا هرچه بیش‌تر به ذکاوت ایناریتو در سپردن نقش ریگن به مایکل کیتون پی ببرید. کیتون سال‌ها صبر کرد تا رُلی به اهمیت ریگن تامسون نصیب‌اش شود و الحق که قدرش را هم به‌خوبی دانست.

بازی درخشان و همدلی‌برانگیز آقای کیتون در بردمن باعث شد که ۲۰۱۴ مبدل به پرافتخار‌ترین سال فعالیت هنری او شود. نزدیک به ۶۰ کاندیداتوری و کسب حدود ۴۰ جایزه از فستیوال‌های مختلف سینمایی، مرهمی بود بر جراحت ناشی از سال‌ها دور ماندن کیتون از مرکز توجه. با این‌همه، اهدای اسکار بهترین بازیگر نقش اول مرد به ادی ردمین که در تئوری همه‌چیز (The Theory of Everything) [ساخته‌ی جیمز مارش/ ۲۰۱۴] کاری فرا‌تر از کج‌وُکوله کردن عضلات صورت‌اش انجام نمی‌دهد، شوخی صددرصد بی‌مزه‌ای بود! آن‌هم در سال درخشش استیو کارل و مایکل کیتون.

ادوارد نورتون در یکی از نقش‌آفرینی‌های متفاوت‌اش، دیوانه‌ی غیرقابلِ پیش‌بینی و عوضیِ به‌تمام‌معنایی به‌نامِ مایک را فوق‌العاده بازی می‌کند! گالیفیاناکیسِ بردمن هم ربطی به حضور‌های محشر خود در فیلم‌های کمدی -به‌طور مشخص، ساخته‌های تاد فیلیپس مدّنظرم هستند- ندارد اما بازی‌اش چندان به چشم نمی‌آید. اصولاً نقش جیک، واجد ویژگی منحصربه‌فردی نیست و اگر فقط کمی بی‌رحم باشم، باید بگویم هر کسی می‌توانست -با این کیفیت- بازی‌اش کند چرا که زک نظیر آن‌چه نورتون از پس‌اش برآمده، نقش را اصطلاحاً مالِ خود نکرده است.

امانوئل لوبزکی، دوره‌ی گذشته، فیلمبردار جاذبه (Gravity) [محصول ۲۰۱۳] آلفونسو کوارون بود و خودش و کوارون اسکار گرفتند؛ سال بعد هم آقای لوبزکی، بردمنِ ایناریتو را فیلمبرداری کرده بود که دیدید هر دو صاحب اسکار شدند. از آنجا که عنصر مشترکِ دو مورد مذکور، فیلمبرداریِ اثر توسط لوبزکی [۴] و مکزیکی بودن کارگردان فیلم است؛ چنانچه به ضرب‌المثل قدیمی «تا سه نشه، بازی نشه!» اعتقاد داشته باشیم(!)، پس باید منتظر بمانیم تا امانوئل لوبزکی پلان‌های فیلمی از یک هموطن دیگرش را ثبت کند و چه کسی بهتر از گیلرموی خودمان؟! آقای دل‌تورو! اگر از من می‌شنوید تا از این‌هم دیرتر نشده، کاری با مدیریت فیلمبرداریِ آقای لوبزکی کلید بزنید! اسکار بهترین کارگردانیِ مراسم ۲۰۱۶ آکادمی را حیف است مفت از دست بدهید!

بردمن - تصویر چهاراز شوخی گذشته، اسکار هشتادوُهفتم پس از چند دوره‌ی مأیوس‌کننده، مثل هوایی تازه و نشاط‌بخش بود. اشتباه برداشت نکنید! به‌شخصه موافق تمام انتخاب‌های اخیر آکادمی نیستم چرا که اعتقاد دارم مثلاً با میان‌ستاره‌ای (Interstellar) [ساخته‌ی کریستوفر نولان/ ۲۰۱۴] [۵] و فاکس‌کچر (Foxcatcher) [ساخته‌ی بنت میلر/ ۲۰۱۴] [۶] منصفانه رفتار نشد ولی به‌طور کلی، اسکاری نبود که با بوی حال‌به‌هم‌زن سیاست‌بازی، مشام سینمادوستان را آزرده کند. همین‌که اعضای آکادمی حماقت گلدن گلوب و بفتا را درخصوص پسرانگی (Boyhood) [ساخته‌ی ریچارد لینکلیتر/ ۲۰۱۴] مرتکب نشدند و یا جایزه‌ها را بین تک‌تیرانداز آمریکایی (American Sniper) [ساخته‌ی کلینت ایستوود/ ۲۰۱۴] و سلما (Selma) [ساخته‌ی آوا داورنای/ ۲۰۱۴] تقسیم نکردند، جای شکرش باقی است! مراسم هم اگر بخش اجرای لیدی گاگای نفرت‌انگیز را فاکتور بگیریم(!)، بسیار سرگرم‌کننده بود و حس‌وُحال خوبی در آن جریان داشت. بردمن مستحقِ هر ۴ اسکارش بود.

بی‌رحمانه‌ترین قضاوت در مواجهه با بردمن، پائین آوردن‌اش در حدّ هجویه‌ای انتقادآمیز از فیلم‌های ابرقهرمانانه‌ی هالیوودی است. بردمن "همه‌چیز" هست و "یک چیز واحد" -و آن‌هم تا این پایه سطحی- نیست! راستی! به این‌که بردمن نامزد جایزه‌ی "بهترین فیلم کمدی یا موزیکال" گلدن گلوب شده بود، اعتنایی نکنید! اصلاً چه کسی به گلدن گلوب اهمیت می‌دهد؟! بردمن درامی پرشکوه است که رگه‌های فانتزی و کمدی‌اش -در یک هماهنگی کامل- مانع مکدر شدن‌مان می‌شوند. بردمن تلخ هست اما تماشاگرش را شکنجه نمی‌کند!

آلخاندرو گونزالس ایناریتو از موهبت‌های سینمای امروز است، جزء آن گروه معدود از فیلمساز‌ها که می‌توان مشتاقانه انتظار فیلم بعدی‌شان را کشید. در زمانه‌ای که فیلم‌های پرریخت‌وُپاش، ناامیدکننده ظاهر می‌شوند؛ او با کم‌تر از ۱۸ میلیون دلار، فیلمی تحسین‌آمیز ساخته که پتانسیلِ محبوب و ماندنی شدن در حافظه‌ی عشقِ‌سینماهای واقعی را دارد. اعجوبه‌هایی مانند نولان و ایناریتو، موجب می‌شوند تنها به شاهکارهای کلاسیک دلخوش نباشیم و از سینما قطع امید نکنیم... نماهای آغازین بردمن که شامل عروس‌های دریایی به گل نشسته و سقوط ستاره‌ای سوزان‌اند، فراموشم نمی‌شوند.

 

Birdman

(The Unexpected Virtue of Ignorance)

كارگردان: آلخاندرو جی. ایناریتو

فيلمنامه: آلخاندرو جی. ایناریتو، نیکولاس جیکابون، الکساندر دینلاریس جونیور و آرماندو بو

بازیگران: مایکل کیتون، ادوارد نورتون، اما استون و...

محصول: آمریکا، ۲۰۱۴

مدت: ۱۱۹ دقیقه

برنده‌ی ۴ اسکار و کاندیدای ۵ اسکار دیگر

 

 

پیمان عباسی‌نیا

اسفند‌ماه ۱۳۹۳

 

[۱]: اگر مایلید بت‌من و اسپایدرمن را مرد خفاشی و مرد عنکبوتی صدا بزنید، بردمن را هم "مرد پرنده‌ای" بخوانید! وگرنه بهتر است ترجمه نشود.

[۲]: برای مطالعه‌ی نقد بیوتیفول، کلیک کنید بر «ملاقات در منظره‌ی زمستانی»؛ منتشره در پنج‌شنبه ۱۹ تیر ۱۳۹۳، پرده‌ی سینما.

[۳]: برای مطالعه‌ی نقد ناین، کلیک کنید بر «جذابیت‌ از نوعی دیگر»؛ منتشره در دو‌شنبه ۲۷ بهمن ۱۳۹۳، پرده‌ی سینما.

[۴]: امانوئل لوبزکی خودش هم یک مکزیکی تمام‌عیار است و متولد مکزیکوسیتی!

[۵]: برای مطالعه‌ی نقد میان‌ستاره‌ای، کلیک کنید بر «حماسه، شکوه و شگفتی»؛ منتشره در شنبه ۴ بهمن ۱۳۹۳، پرده‌ی سینما.

[۶]: برای مطالعه‌ی نقد فاکس‌کچر، کلیک کنید بر «شخصیت‌پردازی ناب و ایجاز دلپذیر»؛ منتشره در شنبه ۲۵ بهمن ۱۳۹۳، پرده‌ی سینما.

 

 

■ برای مطالعه‌ی نقد فیلم‌های اسکار ۲۰۱۵ به‌همین قلم، لینک‌های زیر را کلیک کنید:
    ۱- نقد و بررسی فیلم «بازی تقلید» ساخته‌ی مورتن تیلدام (برنده‌ی ۱ اسکار و نامزد ۷ اسکار دیگر)
    ۲- نقد و بررسی فیلم «هابیت: نبرد پنج سپاه» ساخته‌ی پیتر جکسون (نامزد ۱ اسکار)
    ۳- نقد و بررسی فیلم «میان‌ستاره‌ای» ساخته‌ی کریستوفر نولان (برنده‌ی ۱ اسکار و نامزد ۴ اسکار دیگر)
    ۴- نقد و بررسی فیلم «به سوی جنگل» ساخته‌ی راب مارشال (نامزد ۳ اسکار)
    ۵- نقد و بررسی فیلم «فاکس‌کچر» ساخته‌ی بنت میلر (نامزد ۵ اسکار)
    ۶- نقد و بررسی فیلم «بردمن» ساخته‌ی آلخاندرو جی. ایناریتو (برنده‌ی ۴ اسکار و نامزد ۵ اسکار دیگر)
    ۷- نقد و بررسی فیلم «۶ قهرمان بزرگ» ساخته‌ی دان هال و كريس ويليامز (برنده‌ی ۱ اسکار)
    ۸- نقد و بررسی فیلم «شبگرد» ساخته‌ی دن گیلروی (نامزد ۱ اسکار)
    ۹- نقد و بررسی فیلم «قاضی» ساخته‌ی دیوید دابکین (نامزد ۱ اسکار)


 تاريخ ارسال: 1393/12/9

نظرات خوانندگان
>>>باشه تو خوبی:

درمورد من که این‌طور اتفاق افتاد، شما را نمی‌دانم؛ علی‌رغم این‌که به‌اندازه‌ی مو‌های سر تک‌تک‌تان فیلم‌ترسناک دیده‌ام و طبیعتاً با انواع و اقسام تصویر‌های لرزان و لغزان بیگانه نیستم(!) این چه طرزشه؟ یعنی میخواید بگید از ما بهترید؟ از متنتون که کاملا مشخصه این طور نیست

0+26-

جمعه 26 تير 1394



>>>در پاسخ مجدد به رضا:

گزاره ای که طرح میکنید متأسفانه غلط است: "نقد فیلم یعنی نقد فرم فیلم" چنین تعریفی از نقد فیلم کامل و جهان شمول نیست. به علاوه اینکه جریان نقد فیلم در جهان وقتی در دهه 1950 با نقدهای کایه دو سینما در فرانسه به سمت نقد فرم متمایل میشود (اگرچه نقدهای گدار و تروفو و شابرول هم بیشتر احساسات گرا هستند تا فرمالیستی) و در درهه 1960 در انگلستان با حضور منتقدانی مثل ویکتور پرکینز و گوین میلار در مجله "مووی" به سمت توجه به فرم می رود، اما در اوائل دهه 1960 در آمریکا از سوی منتقدانی مثل پاولین کیل و اندرو ساریس گرایش به نوعی "ژورنالیسم" پیدا می کند که رابرت تی ابروین در کتاب "راهنمای نظریه و نقادی فیلم برای تماشاگران" از آن با عنوان "«مشارکت ژورنالیستی آمریکایی» " یاد می کند و به تفصیل درباره آن نوشته است http://www.cinscreen.com/?c=12&id=34 بنابراین آنچه پژمان الماسی نیا مینویسد در ادامه همین سنت نقدنویسی است که از دهه 1960 رایج شده است.

24+6-

دوشنبه 11 اسفند 1393



>>>رضا:

نویسنده نباید کله شو تو دهن ببر کنه تا معلوم شه "نقد" می نویسه! انقدر سطحی و با مغلطه با انتقادات برخورد نکنید. من گفتم نقد فیلم یعنی نقد فرم فیلم. به این جمله توجه کنید : "بی‌رحمانه‌ترین قضاوت در مواجهه با بردمن، پائین آوردن‌اش در حدّ هجویه‌ای انتقادآمیز از فیلم‌های ابرقهرمانانه‌ی هالیوودی است. بردمن "همه‌چیز" هست و "یک چیز واحد" -و آن‌هم تا این پایه سطحی- نیست!". خب همین جمله پژمان الماسی نیا که به قول شما عصاره ی نقد فیلم است آیا بیانگر ویژگی ای از فرم روایی فیلم ایناریتو است؟! آیا بیانگر ویژگی از فرم ساختاری فیلم ایناریتو است؟! خیر ! این جمله نهایتا بیانگر یک صفت از فیلم ایناریتو است. توصیف است اما تحلیل نیست. و این دقیقا همان نکته ای است که من روی آن تکیه می کنم. نقد بیشتر از اینکه رسالت توصیفی داشته باشد رسالت تحلیلی دارد. رسالت تحلیلی که جایش در تقریبا تمام نوشته های آقای الماسی نیا خالی است. ایشون نهایت کاری که می کنند اینه که به سبک منتقدهای عامه پسندی مثل برادینلی (و نه حتی مرحوم ایبرت) ریویوهای البته دسته دوم می نویسند و نه نقد. ریویو با نقد تفاوت اساسی دارد. ریویو یعنی معرفی کلی فیلم و نوعی مشاوره به مخاطب که آیا فیلم برای تماشا مناسب است یا نه. نقد اما وظیفه اش به مراتب خطیرتر است. همانی که در نظر قبلی ام بیان کردم. ایشون در کجای نوشته اومدند روایت تو در تو و شکست زمانی و سایر دستاوردهای روایی فیلم رو تحلیل و ریشه یابی کردند؟ کجا اومدند میزانسن ها و نحوه ی قاب بندی های ایناریتو را تحلیل و بررسی کردند؟ هیچ کجا ! ایشان فقط و فقط با عباراتی پرطراوت و پرحرارت اونچه دیدند رو توصیف کردند. درست مثل یک مخاطب فیلم و حتی درست مثل یک بلیط فروش سینما. آقای سعید عقیقی جمله ی قشنگی دارند که میگه منتقد فیلم با بلیط فروش سینما تفاوت داره. این تفاوت کجا مشخص میشه؟ اون زمانی که منتقد فیلم اگر حتی توصیفی هم میکنه براش پشتوانه ی تحلیلی داشته باشه. ویژگی های درونی اثر رو تشریح کنه. روایت فیلم رو بشناسه و تحلیل کنه که مثلا اگر روایت فیلم غیرخطی هست به چه دلیل هست؟ این روایت غیرخطی چه کارکرد و دستاوردهایی داشته؟ شخصیت پردازی اثر رو تحلیل کنه. روابط دراماتیک میان شخصیت ها رو تحلیل کنه. فراز و فرودهای داستانی فیلمنامه رو تحلیل و ارزیابی و اصالت شناسی کنه. ساختار فیلمنامه رو بشناسه. ساختار خود اثر رو تحلیل کنه. همه ی اینها یعنی تحلیل ساحت "چگونه می گوید" اثر و بعد هست که تازه میشه وارد ساحت "چه می گوید" اثر شد. بله ! اگر تمام اینها رو با هم درنظر بگیریم به این نتیجه می رسیم که نقدنویسی لزوما کله در دهان ببر کردن نیست اما کم و بیش به همان اندازه دشوار است و اصلا به این خنثی ایی و سهل و ممتنع ای که آقای الماسی نیا نوشتند نیست.

11+30-

يكشنبه 10 اسفند 1393



>>>در جواب کابوکی و رضا و...:

این جمله پژمان الماسی نیا عصاره ی نقد فیلمه: "بی‌رحمانه‌ترین قضاوت در مواجهه با بردمن، پائین آوردن‌اش در حدّ هجویه‌ای انتقادآمیز از فیلم‌های ابرقهرمانانه‌ی هالیوودی است. بردمن "همه‌چیز" هست و "یک چیز واحد" -و آن‌هم تا این پایه سطحی- نیست!" آقایان توقع چی دارن؟ نویسنده باید کله شو تو دهن ببر کنه تا معلوم شه "نقد" مینویسه؟!

35+7-

يكشنبه 10 اسفند 1393



>>>فریار:

نثر آقای الماسی نیا و شیوه نقد ایشان اتفاقاً شباهت زیادی با سبک نوشته های مرحوم راجر ایبرت دارد. یک جور طراوت و سرزندگی خاص در آن حس میشود و دو-سه پاراگراف اول این نقد هم این توارد را نشان میدهند.

34+4-

يكشنبه 10 اسفند 1393



>>>محسن:

اقا نیما نویسنده این مطلب واسه اینکه بازیگر مورد علاقشو بالا ببره داره ارزش کار یه بازیگر دیگرو پایین میاره.در نقدش میگه ادی ردمین کاری فراتر از کج و کوله کردن عضلاتش انجام نمیده که من مخالفم و معتقدم ادی ردمین تونسته با تمام قدرت بازیگری این کج و کوله بودن رو به زیبایی هر چه تمام تر برای بیننده قابل باور کنه.

3+35-

يكشنبه 10 اسفند 1393



>>>نیما:

تبریک میگم خیلی خوب بود مثل همیشه کامل و بدون نقص در ضمن خطاب به اقای محسن کج و کوله کردن عضلات هنر نیست اما وقتی بازیگر بتونه با تمام قدرت بازیگری این کج کوله بودن رو به زیبایی هرچه تمامتر برای بیننده قابل باور کنه حقش بیشتر از اسکار هست

38+5-

يكشنبه 10 اسفند 1393



>>>رضا:

دو اشکال عمده بر نوشته های آقای الماسی نیا وارده : 1-ایشون به جای نقد فیلم و تحلیل زوایای درونی اثر عملا فقط محتوا رو شرح میدند و توصیف می کنند. المان های بیرونی فیلم رو مجددا اما با اینبار پرطروات تر از آنچه در طول فیلم دیدیم بازگو می کنند و به تعبیر دیگه ای فیلم رو معرفی میکنند. این اسمش نقد نیست. چرا که مطالبی که ایشون بازگو می کنند رو همه ی بینندگان کاملا در طول فیلم دیده اند و قادر به بیانش هم هستند. پس فرق منتقد با مخاطب در چیه؟ در اینه که منتقد باید نقد فرم فیلم بکنه. نقد فیلم یعنی نقد فرم فیلم و نه صرفا نقد محتوای فیلم. یعنی اینکه منتقد محترم باید ویژگی های درونی اثر را بیان می کردند و تحلیل می کردند که ایناریتو از طریق چه و چگونه فرمی (حالا چه از نوع روایی و چه از نوع ساختاری) به این محتوا رسیده و در واقع ابتدا باید به \"چگونه می گوید\" می پرداختند و بعد به \"چه می گوید\". متاسفانه ایشون چنین کاری نکردند و بیشتر به ستایش \"چه می گوید\" اثر پرداختند. همون امری که منتقدینی مثل رضا درستکار به درستی اون رو \"نگاه به اثر از هسته ی معصومیت\" می دونند. به این معنا که ما اصلا کاری به ساحت \"چگونه می گوید\" نداریم. در ساحت \"چه می گوید\" هم انگار هر چه اثر بگوید دمش گرم و ما فقط موظفیم که آن را ستایش کنیم ! 2-ایشون به راحتی اسیر پراکنده گویی های غیرضروری میشند که نوشته هاتوشون رو از انسجام تهی میکنه. مثلا ایشون در همین نوشته بیش از نیمی از نوشته رو اختصاص دادن به تحلیل جوایز اسکار و اینکه چرا مایکل کیتون برنده نشد و ادی ردمین برنده شد و اینکه کدام فیلم حقش بود فلان جایزه را ببرد و کدام حقش نبود ! پیش از این هم اگر اشتباه نکنم در نقد فیلم کیک بود که ایشون اومدند مفصلا به این پرداختند که حق جنیفر انیستون بود که کاندیدای اسکار بشه و مثلا حق ماریون کوتیارد نبود ! خب هر سخن جایی و هر نکته مکانی دارد. ایشون می تونستند در نوشته ای مجزا که مختص به مثلا تحلیل جوایز اسکار باشه به این موارد بپردازند. پرداختن به چنین مواردی اون هم در نوشته ای که در نقد و تحلیل یک فیلم نوشته شده مطلقا موضوعیت نداره. انشاا... که این اشکال ها رو در نوشته های بعدیشون لحاظ کنند.

13+40-

شنبه 9 اسفند 1393



>>>محسن:

ادی ردمین تو تئوری همه چیز بی نظیر بود.حتی بهتر از دنیل دی لوئیس تو پای چپ من.اسکار حقش بود.منتقد عزیز هیچوقت به خاطر کج و کوله کردن عضلات به کسی اسکار نمیدن.در ضمن موافقم که لیدی گاگا تنفر بر انگیزه.

4+42-

شنبه 9 اسفند 1393



>>>خطاب به آقا یا خانم کابوکی و بقیه کسانی که با نام مستعار عادت به لجن‌پراکنی دارند:

بستگی به دیدگاه و سطح سواد و شعور سینمایی جنابعالی دارد. اگر مقصودتان از نقد، فحش دادن بدون منطق به فیلم است، نه.

45+7-

شنبه 9 اسفند 1393



>>>خطاب به کاوه:

چه اصطلاح جالبی ابداع کردید! "لیست سیاه دیدن"!

13+0-

شنبه 9 اسفند 1393



>>>ma:

سلام!با تشکر از تحلیل جالب و زیباتون!ممنون از زحماتتون!

33+1-

شنبه 9 اسفند 1393



>>>کابوکی:

این متن نقد است یا معرفی!

10+54-

شنبه 9 اسفند 1393



>>>eli:

LIKE******

9+0-

شنبه 9 اسفند 1393



>>>یه نفر:

ادوارد هریسون نورتون (به انگلیسی: Edward Norton) بازیگر، فیلمنامه‌نویس و کارگردان، آمریکایی است. او اولین بار در سال ۱۹۹۶، برای بازی در فیلم ترس کهن (۱۹۹۶) نامزد جایزه اسکار بهترین بازیگر نقش مکمل مرد شده و یک سال بعد برای ایفای نقش در فیلم تاریخ مجهول آمریکا نامزد جایزه اسکار بهترین بازیگر نقش اول مرد شد. حفظ ایمان (۲۰۰۰) تنها فیلمی است که توسط او کارگردانی شده است.

11+0-

شنبه 9 اسفند 1393



>>>یه نفر:

مایکل کیتون (به انگلیسی: Michael Keaton) (زاده ۵ سپتامبر ۱۹۵۱) بازیگر آمریکایی است.در فیلم‌های بسیاری ایفای نقش کرده از جمله ایفاگر نقش بتمن در دو فیلم ابتدایی آن یعنی بتمن و بازگشت بتمن بوده‌است. او برای بازی در بتمن برای همیشه به توافق مالی نرسید. از دیگر فیلم‌های او می‌توان به صدای سفید، زندگی من، هربی: کاملاً آماده اشاره کرد. اوهمچنین در سری فیلمهای داستان اسباب بازی ۳ به عنوان دوبلر حضور داشته‌است.

11+0-

شنبه 9 اسفند 1393



>>>S.s:

سلام به مدیریت سایت پرده ی سینما و سلام و خسته نباشید به پژمان الماسی نیا@@@ باید فیلم جالبی باشه!از دیدن و خواندن مطالب سایت لذت بردم مرسی@@@

9+1-

شنبه 9 اسفند 1393



>>>Kave:

حتمنی باید خیلی فوق العاده باشه که اینقدر از فیلم Birdman تعریف کردن. رفت تو لیست سیاه دیدن!

34+2-

شنبه 9 اسفند 1393



>>>یه نفر:

بردمن: کارگردان آلخاندرو گونزالز اینیاریتو تهیه‌کننده آلخاندرو گونزالز اینیاریتو جان لشر آرنان میلشان جیمز اسکاچدپول نویسنده آلخاندرو گونزالز اینیاریتو نیکولاس جیکابون الکساندر دینلاریس جونیور آرماندو بو بازیگران مایکل کیتون زک گالیفیاناکیس ادوارد نورتون آندره‌آ ریسبرو امی رایان اما استون نائومی واتس موسیقی آنتونیو سانچز فیلم‌برداری امانوئل لوبزکی تدوین داگلاس کرایز استیون میریونه توزیع‌کننده فاکس سرچ‌لایت پیکچرز تاریخ‌های انتشار ۲۷ اوت ۲۰۱۴ (ونیز) ۱۷ اکتبر ۲۰۱۴ (ایالات متحده) مدت زمان ۱۱۹ دقیقه کشور ایالات متحده آمریکا زبان انگلیسی هزینهٔ فیلم ۱۸ میلیون دلار فروش گیشه ۷۶٫۵ میلیون دلار

12+0-

شنبه 9 اسفند 1393



>>>یه نفر:

مرد پرنده‌ای یا بردمن(به انگلیسی: Birdman) یا فضیلت غیرمنتظرهٔ جهل (به انگلیسی: The Unexpected Virtue of Ignorance) فیلمی در ژانر کمدی-درام به کارگردانی، تهیه‌کنندگی و نویسندگی آلخاندرو گونزالز اینیاریتو است که در ۱۷ اکتبر ۲۰۱۴ منتشر شد. مایکل کیتون، زک گالیفیاناکیس، ادوارد نورتون، آندره‌آ ریسبرو، امی رایان، اما استون و نائومی واتس در فیلم به ایفای نقش پرداخته‌اند. کیتون در نقش یک بازیگر هالیوودی است که مدت‌ها پیش با یک نقش ابرقهرمانی به شهرت رسیده است و در حال حاضر می‌خواهد با اجرای یک تئاتر اقتباسی از آثار ریموند کارور در برادوی، شهرت از دست‌رفته خویش را بازیابد. مرد پرنده‌ای در افتتاحیه ۷۱امین جشنواره فیلم ونیز اکران شد. در ۱۷ اکتبر ۲۰۱۴ به صورت محدود در ایالات متحده و در ۱۴ نوامبر، به صورت جهانی اکران گردید. این فیلم بیش از ۵۹ میلیون دلار فروش داشت. مرد پرنده‌ای عموماً نقدهای مثبتی دریافت کرد و توسط بسیاری از جمله هیئت ملی بازبینی فیلم و بنیاد فیلم آمریکا به عنوان یکی از بهترین فیلم‌های سال ۲۰۱۴ میلادی انتخاب شد. در هفتاد و دومین دوره جوایز گلدن گلوب نامزد دریافت ۷ جایزه شد که از این بین کیتون جایزه بهترین بازیگر مرد فیلم کمدی یا درام را دریافت کرد و فیلم‌نامهٔ فیلم نیز جایزه بهترین فیلم‌نامه را به دست آورد. در هشتاد و هفتمین دوره جوایز اسکار، مرد پرنده‌ای با نامزدی در ۹ بخش، همراه هتل بزرگ بوداپست بیشترین تعداد نامزدی در این دوره را کسب کرد که از این بین موفق به دریافت چهار جایزهٔ بهترین فیلم، بهترین کارگردانی، بهترین فیلم‌نامهٔ غیر اقتباسی و بهترین فیلمبرداری شد.

12+0-

شنبه 9 اسفند 1393



>>>امیربهمن :

نوع فیلمبرداریش خیلی هیجان انگیز و دوست داشتنی بود نه رعشه ی زیاد داشت که آدمو عصبی کنه و نه ثابت بود که کسالت بار بشه...در کل ایول ایناریتو :-/

8+1-

شنبه 9 اسفند 1393



>>>آرزو:

خیلی زیبا ...

12+1-

شنبه 9 اسفند 1393



>>> دکتر فرهاد:

ممنون آقا.ممنون.

8+1-

شنبه 9 اسفند 1393



>>>زینب کریمی:

سلام. خسته نباشید! هم تحلیل فوق العاده ای بود و هم چه تیتر خوبی انتخاب کردید! همانطور که فرمودید برای راه افتادن فیلم و گره خوردن زلف‌ مان با آن، اندکی تحمل لازم است اما به طور حتم از دیدن فیلم پشیمان نمی شویم! متشکرم از نقدتان. متشکرم از پیشنهاد فیلم و متشکرم از زحماتی که می کشید! موفق و سربلند باشید. آمین.

37+4-

شنبه 9 اسفند 1393




فرم ارسال نظرات خوانندگان

نام (ضروري):
نظر شما (ضروري):
كد امنيتي (ضروري) :
كد امنيتي تركيبي از حروف كوچك انگليسي است. توجه داشته باشيد كه كد امنيتي به كوچك و بزرگ بودن حروف حساس است.