پرده سینما

راهبه ای با پای برهنه کنار بوته گل سرخ/ مرگ جنیفر جونز بازیگر «آهنگ برنادت»

غلامعباس فاضلی

 

 

 

 

 

باور می کنم، باور نمی کنم

به یاد جنیفر جونز

جنیفر جونز در فیلم آهنگ برنادتبرایم سخت است که مرگ او را باور کنم وقتی اینهمه پیش رویم زنده است. نه باور نمی کنم! همین چندی پیش بود که روی پرده ی سینماتک «سپیده» تصویر جنی را دیدم. او در نقش دخترکی که در هر صحنه چند سالی از صحنه قبل بزرگتر شده بود، در اواخر فیلم به زنی سحرآمیز تبدیل می شد. و مگر کسی جز او می توانست در این فیلم سرگشتگی عاشقانه و شوریده وار جوزف کاتن نقاش را به دنبال زنی که معلوم نیست از دل واقعیت آمده یا از قلب خیال، پذیرفتنی جلوه کند؟
اما خبر رسمی و قطعی است: «جنیفر جونز درگذشت». باور می کنم. چون قطعیت مرگ را باید پذیرفت. برای نسل ما جنیفر جونز در سالهای آخر دهه ی 1350 با فیلم آهنگ برنادت هنری کینگ جلوه گر شد. او نقش دختر جوانی را بازی می کرد که بانوی مقدسی بر او ظاهر می شد. در ابتداء هیچکس درستی ادعایش را باور نمی کرد، اما رفته رفته همه باورش کردند حتی اسقفی که چارلز پیکفورد نقش اش را بازی می کرد (با صدای پرویز بهرام در دوبله ی فارسی در یکی از بهترین دستاوردهایش)، و حتی مادر روحانی سنگدلی که فکر می کرد برنادت لیاقت تجلی بانوی مقدس بر او را ندارد چون به حد کافی رنج نکشیده (که دست آخر می فهمید چه رنجی کشیده این دخترک جوان!). و یکی هم ماند که هرگز برنادت را باور نکرد. وینسنت پرایس بدنهاد. (که در دوبله فارسی ناصر طهماسب به جایش افسون کرد)

با این همه در سال های بعد متوجه شدم که آهنگ برنادت چکیده ی تام و تمامی است از همه ی آن چیزی که جنیفر جونز در دوران کاری اش بر پرده سینما مجسم کرد. اوا گاردنر معمولاً در فیلم هایش نقش «زن زیادی» را بازی می کرد. زنی ماجراجو که وارد زندگی مردی می شد، که یا مجذوبش می شد یا مجذوبش می کرد. اما نمی ماند و می رفت. (کشتی نمایش، برف های کلیمانجارو، موگامبو، کنتس پابرهنه، خورشید همچنان می دمد، پنجاه و پنج روز در پکن، شب ایگوانا و...)، مارلنه دیتریش زنی را بر پرده مجسم می کرد که نفوذناپذیر بود و همیشه در پی تحقیر مردان (فرشته آبی، مراکش، قطار سریع السیر شانگهای، ملکه سرخ، شیطان یک زن است، مزرعه بدنام و...)، کاترین هپبورن مستقل آزادی خواه و سرسخت و نفوذ ناپذیر بود (لایحه ی طلاق، زنان کوچک، داستان فیلادلفیا، زن سال، دنده  آدم، ملکه آفریقا و...) اما جنیفر جونز تافته ای جدابافته با همه ی زنان سینما بود. او نقش عاشقی را بازی می کرد که همواره همه چیزش، همه ی هستی و آبرویش را بر سر عشق اش می گذاشت و معمولاً همه را هم از دست می داد. آهنگ برتادت، جدال در آفتاب، مادام بوواری، کاری، روبی جنتری، ایستگاه قطار، عشق چیز خیلی باشکوهی است، وداع با اسلحه و... که در تمام این فیلم ها او عاشقی سرگشته را بر پرده سینما مجسم ساخت. گاهی این عشق آسمانی بود (آهنگ برنادت)، گاهی زمینی (عشق چیز خیلی باشکوهی است)، گاه حیوانی (جدال در آفتاب) و گاه اساساً مادرانه (آسمانخراش جهنمی). کمتر فیلمی با فرجام خوش را از او به یاد می آورم. گویی فیلمسازان هم به خوبی دریافته بودند هیچ زنی همچون جنیفر جونز شایسته ی رهسپار شده به نیستی و نابودی بر سر عشق، در واپسین دقیقه های یک فیلم نیست. زنی بی آبرو (ایستگاه قطار)، زنی مجنون و دیوانه (شب لطیف است)، یا زنی که هم آبرو و هم هستی اش را در قمار عشق می بازد (مادام بوواری، جدال در آفتاب).

جنیفر جونز در فیلم آهنگ برنادنجنیفر جونز با نام اصلی فیلیس لی لسلی در دوم مارچ سال 1919 در شهر تولسا ایالت اوکلاهما آمریکا متولد شد. پدر و مادرش در کار نمایش بودند. جونز در سال 1939 اولین فیلمهایش را با نام اصلی اش " فیلیس لی لسلی " بازی کرد: مرز جدید که وسترن بود و جونز در آن فیلم با جان وین همبازی شد. و مردان دیک تریسی که از فیلم های سریالی سالهای آن دوران بود. در همین دوران بود که او با رابرت واکر هنرپیشه درجه دوم آن سالها ازدواج کرد. (شاید معروف ترین نقش واکر، "برونو آنتونی" قاتل روانی فیلم بیگانگان در قطار آلفرد هیچکاک باشد) با بازی در فیلم آهنگ برنادت (1943) ستاره بخت جونز درخشید. او نه تنها در این فیلم مورد اقبال تماشاگران قرار گرفت، بلکه توانست جایزه اسکار «بهترین بازیگر زن نقش اول» را هم از آن خود کند. جونز توانسته بود رقبای بزرگی مثل اینگرید برگمن، جون فونتین، گریر گارسون، و جین آرتور را از میدان خارج، و جایزه اسکار را تصاحب کند. فیلم های بعدی جونز که از وقتی تو رفتی (1944) ملودرامی درباره جنگ دوم جهانی به کارگردانی جان کرامول و نامه های عاشقانه (1945) به کارگردانی ویلیام دیترله بودند جندان سروصدایی برنیانگیختند. اما سال بعدتر جونز دو تا از متفاوت ترین فیلمهایش را بازی کرد. کلونی براون کمدی مفرح و درخشانی به کارگردانی ارنست لوبیچ (که متأسفانه تا امروز هم منزلت اش آنطور که باید شناخته نشده) و جدال در آفتاب هنری کینگ که نام دیوید او سلزنیک نابغه به عنوان تهیه کننده، بیش از هر نام دیگری قابل تأمل بود. در این زمان جونز از رابرت واکر جدا شده بود. سلزنیک با وسواس دیوانه وارش دوست داشت یک بربادرفته دیگر بسازد. و اعتقاد داشت جنیفر جونز ویوین لی دیگری برای دهه ی 1940 است. اگرچه جدال در آفتاب موفقیت بربادرفته را تکرار نکرد، اما جونز در آن درخشید. ظاهراً از همین جا بود که دلدادگی سلزنیک به او شروع شد. سلزنیک سال بعد یکی از استثنایی ترین نقش های تاریخ سینما را به او سپرد: تصویر جنی (1949) جونز در این فیلم زنی عاشق نبود، بلکه زنی پر رمز و راز بود که دیگری عاشق اش می شد. تصویر جنی شاهکار تمام عیاری بود، و آنقدر بزرگ که نه تنها آن روز، بلکه امروز هم شناخته نشده است. سبک بصری فیلم استثنایی است و فیلمبرداری رابرت ناتان، سبک و سیاق موسیقی دیمتری تیومکین، انتخاب هنرپیشه ها، و حتی تصویری که از نیویورک ارائه می شود در تمام تاریخ سینما بی نظیر است.

تا شش سال بعد جونز در فیلم های مختلفی ظاهر شد. اما نقطه عطف دیگر کارنامه او شاهکاری باز هم ناشناخته مانده از ویتوریو دسیکا بود: بی احتیاطی های یک زن آمریکایی (1954) که به علت نام ضد آمریکایی اش در آمریکا با نام ایستگاه قطار به نمایش درآمد. (و ظاهراً در سالهای دور با نام از دست رفته در ایران اکران شده است). جونز در این فیلم با مونتگمری کلیف همبازی بود و  نقش زنی را ایفا می کرد که در دوراهی عشق و خانواده گرفتار و بی آبروست. سال بعد جونز یکی دیگر از فیلم های موفق اش را بازی کرد: عشق چیز خیلی پرشکوهی است (1955) که در ایران به نام تپه وداع شناخته شده است و هنوز گیرا و پر جذبه است. از دیگر نقش های به یاد ماندنی جونز در سالهای بعد می توان به وداع با اسلحه (1957) به کارگردانی چارلز ویدور، و شب لطیف است (1961) ساخته ی هنری کینگ اشاره داشت.

جنیفر جونز  در فیلم آهنگ برنادت، وقتی برای پیدا کردن چشمه بوته ها را می خوردبازیگران زیادی هستند که قدر و منزلت خود را نمی دانند و تقلا می کنند تا آخرین روز عمرشان در هر فیلمی بازی کنند. اما جنیفر جونز جزو معدود بازیگرانی بود که به شأن خود واقف بود. از همین رو از سال های اول دهه ی 1960 با دگرگونی حال و هوای سینما از فعالیت خود کاست و پس از شب لطیف است تنها در چهار فیلم دیگر (با فاصله های زمانی بسیار) بازی کرد. معبود به کارگردانی دانیل پتری (1965)، فرشته، فرشته فرود بیا که برویم [آئین لعنت شده ها] (1969) و آسمانخراش جهنمی (1974) ساخته جان گیلرمن. که در این میان معبود داستان عاشق پیشگی همیشگی در کارنامه جونز بود، و آسمانخراش جهنمی یکی از پرفروش ترین فیلم های دوران خودش. با آسمانخراش جهنمی جنیفر جونز به دوران بازیگری اش پایان داد و دیگر در هیچ فیلمی بازی نکرد. به عبارت دیگر اگرچه او چند روز پیش در 17 دسامبر سال 2009 در شهر مالیبوی ایالت کالیفرنیا درگذشت، اما تنها در فاصله سالهای 1974-1939 بر پرده سینما ظاهر شد. او تا زمان مرگ دیوید سلزنیک در سال 1965 به زندگی مشترک با او ادامه داد، و برای بار سوم در سال 1971 با نورتون سیمون یک کارخانه دار میلیونر ازدواج کرد. که این ازدواج هم تا زمان مرگ سیمون به سال 1993 تداوم داشت.

وقتی نوار فیلم های او را در ذهن ام مجسم می کنم بیش از همه یک تصویر برایم تکان دهنده است. صحنه ای که در آهنگ برنادت او کفش هایش را از پا درمی آورد و شروع می کند به کندن زمین و خوردن بوته های خشک تا بشارت چشمه ی شفا بخش را به همه ی مردان و زنان بی ایمان دور و برش بدهد. او کفش ها را از پا درآورده بود و دست ها و دهانش خاکی و گلی بود. و این در تاریخ سینما یکی از ابدی ترین صحنه های تجلی عشق آسمانی بر یک زن بود. فکر می کنم هیچ زنی در تاریخ سینما به این اندازه در راه عشق خود را حقیر نکرده است.

جنیفر جونز از عمری طولانی بهره برد. او در نود سالگی از دنیا رفت. اما حقیقتی را هرگز در مورد او نفهمیدم. به نظرم حقیقتی از خلال فیلم های سال های میانه ی دهه ی 1950 او به خوبی قابل تشخیص و کمی هم باورنکردنی بود: او زود پیر شد و قاعدتاً با توجه به سن و سال اش باید سال های بیشتری روی پرده سینما جوان دیده می شد. اما چرا بهره ی او از جوانی کم بود و پیری زود سراغش آمد؟

غلامعباس فاضلی



 تاريخ ارسال: 1388/10/4
کلید واژه‌ها:

نظرات خوانندگان
>>>فرشيد:

به جرات ميگويم آهنگ برنادت زيباترين فيلمي بوده كه من ديده ام. چقدر هنري و بااحساس.

3+0-

شنبه 21 تير 1393



>>>وحیده سجادی:

به نظر من برنادت تسلیم محض عشق شد.

2+0-

دوشنبه 4 ارديبهشت



>>>تابا:

او را با آواز برنادت شناختم و با تصویر جنی تحسینش کردم .

3+0-

يكشنبه 23 بهمن 1390



>>>نرگس:

زيبا بود زيبا تر از اين در اينترنت نديدم برنادت معصوم ارام در يك مقبره شيشه اي ارام اراميده انگار هيچ اتفاقي نيافتاده.اشك من بي اختيار ميريخت وقتي عكسش رو ديدم

3+0-

شنبه 3 دي 1390



>>>رضا ابراهیمی:

هنوزعشق و معصومیت برنادت از یادم نرفته آیا هنوز در هالیوودچهره با این اثرگذاری وجوددارد.

8+2-

سه‌شنبه 26 بهمن 1389



>>>علي رزاقي/ از زنجان:

بسيار مطلب خوبي بود.متشكرم. كاش تصاوير زيادي از اين بانو قرار ميداديد...

2+0-

سه‌شنبه 13 مهر 1389



>>>مجید:

دسامبر 2009 دست از سر هنرمندان بر نمی دارد

2+0-

جمعه 4 دي 1388




فرم ارسال نظرات خوانندگان

نام (ضروري):
نظر شما (ضروري):
كد امنيتي (ضروري) :
كد امنيتي تركيبي از حروف كوچك انگليسي است. توجه داشته باشيد كه كد امنيتي به كوچك و بزرگ بودن حروف حساس است.