کاوه قادری
رسول صدرعاملی با فیلم قایقسواری در تهران، در سختترین روزهای ایران، اثری حالخوبکن با ادای دِین شیرین و مهربانانه به شهری عمیقاً زخمخورده خلق کرده که به لحاظ درونمایهای سرشار از روحیه و انرژی زندگی است، خود نشان میدهد که هنرمند چگونه میتواند به جای اینکه مفعول شرایط و منفعل مخاطب خود باشد، جامعهی مخاطب خود را با تزریق امید و انگیزه و اراده و بینش، رهبری و هدایت کند.
در جهانپردازی آثار رسول صدرعاملی هیچوقت شهر و مکان مطرح نبوده؛ بلکه همیشه «جامعه» مطرح بوده! حتی در فیلمی مانند دختری با کفشهای کتانی که از آثار شاخص سینمای رسول صدرعاملی است… در فیلم قایقسواری در تهران اما این شهر و محیط و فضا و اتمسفر است که جهانساز است و بر آدمها و جامعه غالب میشود و آنها را شکل میدهد.
چه خوب که رسول صدرعاملی به جای اینکه دوباره مثل فیلم زیبا صدایم کن، سینمای کلیشهای گذشتهاش را بازتکرار کند و صرفاً ادای فیلمسازی دربیاورد، فیلمی ساخته که از اسلوب روایت داستانی کمیک و شخصیتپردازی و مدیومشاتهای کارگردانی تا موسیقی متن، الهامگرفته از سینمای وودی آلن است.
فیلم قایقسواری در تهران رسول صدرعاملی، فیلم خیلی خوبی است از وودی آلن! این «حرف آخر»ی است که همان اول کار میتوان راجع به فیلم جدید رسول صدرعاملی زد! اینکه با فیلمی مواجهیم که از صدر تا ذیل، اخذ از سینمای وودی آلن بهویژه کمدیهای متأخر او است و دلالتهای بسیاری میتوان برای آن آورد که به بخشی از آنها در این متن اشاره میکنیم. البته همین الان این نکته گفته شود که ترجیح نگارنده اتفاقاً این است که رسول صدرعاملی به جای اینکه مرتب در سینمایش به بازتکرار دختری با کفشهای کتانی و من ترانه پانزده سال دارم مشغول شود، از فیلمسازانی همچون وودی آلن الهام بگیرد؛ همچنانکه این فیلم رسول صدرعاملی، فیلمی سرزنده در لحن، مفرح در روابط میان شخصیتها، شاداب در موقعیتپردازی و بسیار سلیس و روان در بیان است که انسجام داستانی قابلقبولی هم دارد و اثر کمنقصی است که بسیاری از مخالفتهایی هم که این روزها با آن میشود جنبهی غیرسینمایی دارد و مثلاً به این برمیگردد که چرا رسول صدرعاملی در فیلم قبلیاش، «حرف دولت» را زده! مسألهای که البته خود رسول صدرعاملی هم چندان در آن بیگناه به نظر نمیرسد! همچنانکه در این فیلم هم با به راه انداختن بامزهی بازی اسمی بین «هاشمینژاد» و «هاشمیرفسنجانی»، نهایت سعیاش را در قلقلک دادن جماعت مخالف سیاسیاش به خرج داده! بازیگوشی سیاسی که واقعاً در شأن رسول صدرعاملی نیست و کاش مانند آنچه معمولاً از او میشناسیم، او را باز هم یک سینماگر ببینیم.
از این گفتیم که قایقسواری در تهران رسول صدرعاملی، اخذ شده از سینمای وودی آلن است. یکی از برجستهترین دلالتهایی که میتوان در این زمینه مطرح کرد، وجود کلیدی عنصر «شهر» به عنوان یک «عنصر مکان» کم و بیش دراماتیک در این فیلم است. در جهانپردازی آثار رسول صدرعاملی هیچوقت شهر و مکان مطرح نبوده؛ بلکه همیشه «جامعه» مطرح بوده! حتی در فیلمی مانند دختری با کفشهای کتانی که از آثار شاخص سینمای رسول صدرعاملی است، میبینیم که با وجود آنهمه جستجوی شخصیت اصلی آن فیلم در دل شهر، باز آدمها غالب بر محیط و مکان هستند و تجارب شخصیت اصلی آن فیلم، در مواجهه با آدمهاست که شکل میگیرد و آنچه از جهان فیلم حتی در بعد دیداریاش میشناسیم، مرهون تیپها و شخصیتهایی است که به ما نشان میدهند با چگونه جهان و فضا و اتمسفری مواجهیم و به بیان خلاصه، آدمها و جامعه هستند که جهان و فضا و اتمسفر فیلم را میسازند و نه بالعکس. در فیلم قایقسواری در تهران اما این شهر و محیط و فضا و اتمسفر است که جهانساز است و بر آدمها و جامعه غالب میشود و آنها را شکل میدهد. در جستجوهای شخصیت اصلی، از رستوران و کافه و بزرگراه و ساختمان در حال ساخت و فروشگاه لباس دامادی گرفته تا بیمارستان و بانک و ادارهی ثبتاحوال و ادارهی پست و فروشگاه لباس عروس، با مکانهای هویتساز «عنصر شهر» مواجهیم که کاملاً فیلم را بدل به «پرتره شهر» کردهاند و در کنش و واکنشها و پیچ و خمهای داستانی فیلم نقش دارند و آدمهایی که در آنها میبینیم از طراح لباس و کارفرمای ساختمان تا کارکنان بیمارستان و مأمور اداری بانک و ثبتاحوال و پست و رانندگان درون شهر، همگی تابع و تأثیرگرفته و هویتیافته و زیستپذیر از محیط و مکانهایی هستند که در آنجا کار یا زندگی میکنند. در واقع، در فیلم قایقسواری در تهران رسول صدرعاملی، برخلاف عرف سینمای صدرعاملی و کاملاً مطابق با عرف سینمای وودی آلن، «شهر» یک عنصر مهم درامساز است، البته بیآنکه خودش به شخصیت اصلی فیلم تبدیل شود.
از این گفتیم که فیلم قایقسواری در تهران رسول صدرعاملی، بیش از آنکه «صدرعاملی»وار باشد، «وودی آلن»وار است! دومین دلالتی که در این زمینه میتوان مطرح کرد، رقیق و خلاصه شدن «روابط شخصیتها» در این فیلم به نفع «موقعیت» است. در شرایطی که در آثار گذشتهی رسول صدرعاملی، کلی فصول لحظهنگارانه و رفتارنگارانه از روابط معمولاً «دو به دو» میان شخصیتها، مستقل از «داستان موقعیت» و براساس «داستان شخصیت» داشتیم، اینجا در فیلم قایقسواری در تهران، روابط شخصیتها صرفاً به «داستان موقعیت» و حضور در «موقعیت داستانی موجود» محدود شده است. همین مسأله موجب شده از «خسرو» و «کارفرمای ساختمان» گرفته تا «پارمیس» و نامزد سربازوظیفهاش، کلی تیپ داشته باشیم که رابطهنگاری میان آنها و شخصیت اصلی، محدود به تکموقعیت داستانی بوده که میانشان گذشته است! مشیایی که با نوع داستانپردازی وودی آلن که یک یا دو شخصیت اصلی به همراه یک شخصیت مکمل را در دل داستان موقعیت میپروراند و باقی آدمها را از دل مواجهه با تکخردهموقعیت داستانی، تیپ میکند مطابق است که همانطور که در آثار وودی آلن باعث شده تا خوشریتم باشند و یک داستان بلند موقعیت را بین نود تا حداکثر صد دقیقه به سرانجام برسانند، در فیلم جدید صدرعاملی هم باعث شده تا برای اولین بار در سینمای صدرعاملی، فیلمی صد دقیقهای خوشریتم بدون خلأ داستانی ببینیم! در واقع، در فیلم قایقسواری در تهران رسول صدرعاملی، برخلاف عرف سینمای صدرعاملی و کاملاً مطابق با عرف سینمای وودی آلن، اینبار شخصیت بسترپذیر موقعیت است و تماماً از دل موقعیت برمیآید، در حالی که تا پیش از این، شخصیت همواره قائم بر موقعیت بود و موقعیت صرفاً بستری برای حضور شخصیت بود؛ که باعث میشد فیلمهای صدرعاملی به لانگتیک و ریتم کند سینمای شرقی و اروپایی نزدیک باشند، در حالی که در فیلم جدید، به ناگهان با سکانسهای گزیدهگو و ریتم تند سینمای آمریکایی مواجه شدهایم.
اما سومین دلالتی که برای «وودی آلن»ی بودن فیلم قایقسواری در تهران رسول صدرعاملی میتوان مطرح کرد، وقوع پیدرپی «عنصر تصادف» و نقششان در شکلدهی و پیچ و خم دادن به «داستان موقعیت» است. در این زمینه کافی است به کمدی-درامهای متأخر سینمای وودی آلن مثل تقدیم به رم با عشق، کافه سوسایتی، یک روز بارانی در نیویورک و ضربه شانس دقت کنید تا ببینید فیلم قایقسواری در تهران رسول صدرعاملی، در رقم زدن «عناصر تصادف»ی که به «داستان موقعیت» پیچ و خم دهند، تا چه حد الهامگرفته از این فیلمها است! از جابجا شدن تصادفی گوشی موبایل «مازیار» با نامزد سابقاش و رفتن به بیمارستان «هاشمینژاد» به جای بیمارستان «هاشمیرفسنجانی»، تا زایمان ناگهانی «زن خسرو»! «عناصر تصادف»ی که دائماً از طریق ایجاد تضاد کمدیساز، «کمدی موقعیت» فیلم را بارور میکنند و به «داستان موقعیت» فیلم جهت جدید میدهند؛ ویژگیهایی که به همان اندازه که در سینمای وودی آلن مسبوق به سابقه هستند، با عرف سینمای صدرعاملی بیگانه و در سینمای صدرعاملی بیسابقه هستند.
اما یکی دیگر از مشخصههایی که فیلم قایقسواری در تهران رسول صدرعاملی از سینمای وودی آلن به ارث برده است، بازی با عنصر نوستالژی، مخصوصاً از حیث یادآوری روزگار عاشقی در گذشته است. این سفرهای نوستالژیک، در فریم تصویر، عامدانه شبیه نقاشیهای ونگوگ هستند اما در عمل، فضایی شبیه فیلم نیمهشب در پاریس وودی آلن میسازند اما عنصری که باعث شباهت بیشترشان به آثار وودی آلن میشوند این است که علاوه بر نوستالژی عاشقانه، نوستالژی شهری هم هستند و ادای دین به شهر هم دارند. در این میان، اساساً خود عاشقانه شدن تدریجی پلات داستانی در فیلم قایقسواری در تهران و حرکت از «کمدی» به سمت «کمدی-رمانتیک»، خالی از مایههای «وودی آلن»ی نیست؛ مخصوصاً وقتی در سیر فیلم با چرخش در روابط شخصیتها همراه میشود و نامزدی «مازیار» با «پارمیس» بهم میخورد تا «پارمیس» به نامزد سابق خودش که سرباز وظیفه است متمایل شود و «مازیار» هم به سمت عشق دوران ماضیاش که کاراکترش را سحر دولتشاهی بازی میکند تمایل پیدا کند و کاتالیزور این چرخش روابط هم کاراکتری است که نقشاش را بنیتا افشاری بازی میکند؛ مخصوصاً آنجایی که آرزو میکند «مازیار» پدرش باشد که در واقع، این چرخش روابط، نقطهگذاری و شروع میشود؛ «چرخش روابط»ی که به همان اندازه که در فیلمهای وودی آلن مانند ویکی کریستینا بارسلونا، نیمهشب در پاریس، یک روز بارانی در نیویورک و امثالهم سابقهدار است، در سینمای ایران کمسابقه است و در سینمای رسول صدرعاملی هم کمسابقهتر!
فیلم قایقسواری در تهران رسول صدرعاملی، همچون بسیاری از «کمدی موقعیت»های وودی آلن، مبتنی بر هجو موقعیت است؛ از همان تشابه اسمی و اشتباه گرفتن بیمارستان «هاشمینژاد» با «هاشمیرفسنجانی» و موقعیت قرارداد بستن با کارفرمای ساختمان تا مواجه شدن با مأمور نامهرسان ادارهی پست و موقعیتی که نامزد «پارمیس» گروگانگیری و تهدید به خودکشی میکند در حالی که تفنگ بادی در دستاش است. خود همین هجو موقعیت که به نوعی محصول فیلمنامهنویسی پیمان قاسمخانی نیز هست (معلوم میشود قاسمخانی هم خیلی خوب آثار وودی آلن را تماشا کرده) در مقاطع گوناگونی از فیلم باعث تلطیف و تغییر لحن فیلم از درام به کمدی میشود؛ مخصوصاً که باز با مایههای «وودی آلن»ی مثل دگردیسی شخصیت «مازیار» در سکانسی همراه میشود که او تصمیم میگیرد در قرینه با موقعیتی که خودش اسیر رانندگی خلاف خودروهای دیگر شده بود، تمام خیابانهای شهر را با سبقت غیرمجاز و ورود ممنوع رد کند! همین خودهجوگری موقعیت که گاه با دستکاری در موقعیت، گاه با اغراق در موقعیت و گاه با دستمایه قرار دادن «عناصر تصادف» در موقعیت شکل میگیرد، به پویایی و پیشروی «کمدی موقعیت» فیلم صدرعاملی کمک کرده؛ مشیایی که البته به همان اندازه که در سینمای وودی آلن آشنا است، در سینمای رسول صدرعاملی، نوآمده و ناگهانی است!
با همهی اینها، باید گفت که چه خوب که رسول صدرعاملی به جای اینکه دوباره مثل فیلم زیبا صدایم کن، سینمای کلیشهای گذشتهاش را بازتکرار کند و صرفاً ادای فیلمسازی دربیاورد، فیلمی ساخته که از اسلوب روایت داستانی کمیک و شخصیتپردازی و مدیومشاتهای کارگردانی تا موسیقی متن، الهامگرفته از سینمای وودی آلن است؛ دستکم از حیث خلق یک تجربهی نو. اینکه رسول صدرعاملی با فیلم قایقسواری در تهران، در سختترین روزهای ایران، اثری حالخوبکن با ادای دِین شیرین و مهربانانه به شهری عمیقاً زخمخورده خلق کرده که به لحاظ درونمایهای سرشار از روحیه و انرژی زندگی است، خود نشان میدهد که هنرمند چگونه میتواند به جای اینکه مفعول شرایط و منفعل مخاطب خود باشد، جامعهی مخاطب خود را با تزریق امید و انگیزه و اراده و بینش، رهبری و هدایت کند. اوج هنرمندی رسول صدرعاملی و پیمان قاسمخانی در این فیلم این است که با وجود تأثیرپذیری آشکار از وودی آلن، باز خالقان ایرانی اثر را میتوان در پشت اثر شناسایی کرد؛ که نمونهاش معرفی پدیدهای به نام بنیتا افشاری به سینمای ایران، به سیاق عرف همیشگی سینمای صدرعاملی در معرفی پدیدههای جدید به سینمای ایران است. بنیتا افشاری کاراکتری را در فیلم صدرعاملی بازی کرده که قلب تپندهی تمام کاراکترهای فیلم و عملاً ترجیعبند و نماد و حدیثنفسِ درونمایهی زندگیمحور فیلم است. تقریباً یک سر تمام تلطیف فضاها و موقعیتها و تغییر لحنها به کمدی، از کاراکتری که بنیتا افشاری بازی کرده میگذرد؛ بهگونهای که او حلقهی اتصال مخاطب به تمام لحظات مفرح و شاد و زندگیبخش جهان موقعیتی فیلم است و از معدود نمونههای موفق و کارکردهی شخصیت مکمل در سینمای ایران است؛ در فیلمی که زنجیرهی موقعیت داستانی حسابشدهای دارد، توالی جستجوهای شهری خلاقانهای دارد که باعث شده زمان و مکان محدود فیلم به یک روز و یک شهر، مخاطب را خسته نکند و طراوت داستان حفظ شود و از همه مهمتر، نوعی هارمونی زندگی که میان تمام آدمهای فیلم از کارگر ساختمان و طراح لباس تا مأمور ثبتاحوال و نامهرسان پست، با تمام تفاوتهای رفتاری و فرهنگی و شغلی و شخصیتیشان برقرار است و «اجتماع» معنادار و متوازنی را در فیلم در تناسب تماتیک با درونمایه و «شهر» به عنوان عنصر دراماتیک فیلم شکل میدهد. دقیقاً به همین دلایل است که فیلم جدید رسول صدرعاملی شایستهی تحسین است، ولو اینکه در میزانسن وودی آلن ساخته شده باشد.
کاوه قادری
بهمن ۱۴۰۴
انتشار مقالات سایت "پرده سینما" در سایر پایگاه های اینترنتی ممنوع است. |
|