پرده سینما

مالیخولیا در آخرالزمان! سفر به کن-بخش پایانی

موحد منتقم

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

-نقد و بررسی چهار فیلم دیگر فستیوال کن: پوستی که در آن زندگی می کنیم، اینجا باید همانجا باشد، مالیخولیا، و این یک فیلم نیست

 

-فهرست برندگان کن 2011

 

 

 

پوستی که در آن زندگی می کنیم The Skin I Live In ****

 

پوستی که در آن زندگی می کنیمپوستی که در آن زندگی می کنیم ساخته پدرو آلمادوآر کارگردان مشهور اسپانیایی است که فیلمنامه آن را از روی کتابی به اسم «رتیل» نوشته  تی‌یری ژونکوئه نویسنده فرانسوی اقتباس کرده است. فیلم داستان  جراح پلاستیکی که قصد دارد از مردی که به دخترش تجاوز کرده است انتقام بگیرد. در این فیلم آنتونیو باندراس نقش این جراح پلاستیک را بازی می کند. او 21 سال پس از فیلم مرا باز کن، مرا ببند دوباره با پدرو آلمادوآر همکاری کرده است. پوستی که در آن زندگی می کنیم انصافاً داستان جدید و عجیبی دارد و پیچیدگی های زیادی در حین تماشای فیلم به وجود می آید. این فیلم از آن نوع فیلم هایی است که هرچه درباره داستانش کمتر بدانید موقع تماشای فیلم بیشتر غافلگیر می شو .

داستان پوستی که در آن زندگی می کنیم در سال 2012 در جزیره تولدو آغاز می شود. ما با شخصی به نام روبرت (آنتونیو باندراس) که یک جراح پلاستیک بسیار موفق است آشنا می شویم که ساکن یک ویلای زیباست. او در این ویلا با خدمتکاری وفادار به اسم  ماریلا (ماریسا پاردس) و یک زن زیبا به نام ورا (آلنا آنایا) که در طبقه بالای این ویلا زندانی شده است و از مچ پا تا گردن لباسی مانند پوست انسان پوشیده است زندگی می کند. ورا در فیلم یک شخصیت مرموز معرفی می شود و تمام اسرار فیلم حول و حوش شخصیت اوست. سوالپرسش هایی از این قبیل که او چه کسی است؟ آنجا چه کار می کند ؟ و ... در ادامه داستان ما متوجه می شویم که همسر روبرت چندسال پیش در یک تصادف به صورت وحشتناکی سوخته و خودش را بعد از آن ماجرا کشته است. او همچنین دخترش  نورما (بلانسا سو-آرز) را نیز از دست داده و او نیز خودکشی کرده است. داستان به شش سال قبل باز می گردد و  فیلم نشان می دهد چرا نورما خودکشی کرده است و ورا زنی که در طبقه بالا زندانی شده است چه کسی است؟

بعد از آغوش های گسسته آلمادوآر سفر تاریک تری را برای کشف لایه های پنهان زندگی افراد آغاز کرده است. هم از نظر فرم و محتوا، و هم از نظر سیر داستانی فیلم و فضاهای تاریک در آنها! فیلم صحنه های ترسناکی زیادی دارد و در بعضی از سکانس ها به قدری خشن می شود که روی اعصاب شما راه می رود. پوستی که در آن زندگی می کنیم یک تریلر در باره بیماری های جنسی است و بحث های فلسفی بسیار جالبی در باره جنسیت بیان می کند. موسیقی هنرمندانه فیلم که توسط آلبرتو ایگلاسیاس ساخته شده است به فضاسازی هرچه بهتر فیلم کمک زیادی کرده است و در بعضی از سکانس ها این خود موسیقی فیلم است که ما را با محیط آشنا می کند. آنتونیو باندراس هم در نقش یک دکتر/دانشمند دیوانه بازی بسیار خوبی ارائه کرده است. نگاه های بدون روح او در معرفی شخصیت یک انسان روانی، کمک بسیار زیادی  به بیننده می کند. پوستی که در آن زندگی می کنیم جزو بهترین فیلم های پدروآلمادوآر و بهترین فیلم های تریلر قرار می گیرد.

 

 

اینجا باید همانجا باشد  This Must Be the Place ***1/2

 

شون پن در فیلم «اینجا باید همانجا باشد»فیلم اینجا باید همانجا باشد ساخته پائولو سورنتینوی ایتالیایی با بازی شان پن هم در بخش مسابقه جشنواره کن به نمایش در آمد. از بس در کن امسال فیلم های خوب اکران شده است که هر فیلمی بهتر از فیلم های قبلی است و رقابت برای کسب نخل طلا خیلی فشرده است. فیلم اینجا باید همانجا باشد هم یکی از همین فیلم ها است. پائولو سورنتینوی ایتالیایی فیلمساز 40 ساله ایتالیایی پیش از این سه بار در فستیوال فیلم کن شرکت کرده و هر سه بار نیز فیلم هایش نامزد دریافت نخل طلای کن شده بودند. قصه اصلی باید اینجا باشد؛ در باره یک خواننده و ستاره رو به افول دنیای موسیقی راک به نام کاین (بابازی شان پن) است. نزدیک‌ترین دوست او دختری نوجوان به نام گات (با بازی ایو هیوسان دختر بونو خواننده گروه یو2) است. کاین که دوران بازنشستگی را در نهایت راحتی در کنار همسر آتش‌نشان خود  زندگی می کند ناگهان خبردار می شود پدرش که او را سال هاست ندیده است در نیویورک زندگی می کند. وقتی او به خانه برمی‌گردد متوجه می‌شود پدرش خیلی دوست دارد از نگهبانی در آشوویتس که در سال‌های جنگ جهانی دوم او را تحقیر و آزار و اذیت کرده، انتقام بگیرد. شاین پس از مرگ پدر با کمک یک شکارچی نازی (جاد هیرش) راهی سفری جاده‌ای می‌شود تا مرد آلمانی پیر را که در یوتا پنهان شده، پیدا کند...

شون پن مثل  همیشه بازی خیره کننده ای ارائه کرده است. او با آن رژ لب قرمز و چمشان آبی و موهای بلندش قطعاً توجه بسیاری از سینما دوستان را به بازی خود در فیلم جلب خواهد کرد. گریم او خیلی شبیه به چهره رابرت اسمیت  خواننده مشهور راک است. کمتر بازیگری توانایی این را دارد که مثل شون پن اینقدر خیره کننده در نقش های متفاوت ظاهر شود. او با اتخاذ یک لحن حرف زدن احمقانه در فیلم و گریم سنگین کاراکتری را خلق کرده که شما تا به حال در هیچ فیلم سینمایی دیگری ندیده اید. موسیقی متن و ترانه های زیبایی (ترانه های دیوید بیرن) که در طول فیلم می شنویم همگی در راستای پیشبرد داستان هستند و بی دلیل در فیلم قرار نگرفته اند. فیلم اینجا باید همانجا باشد یک فیلم هنری به معنای واقعی کلمه است. فیلم اینجا باید همانجا باشد یک فیلم جاده ای درباره مردی است که به خاطر انتقام  به سفری فیزیکی و استعاری به سرزمین های دوردست می رود. در حالی که در واقع برای پیدا کردن خودش (به صورت استعاری) به این سفر می رود.

 

مالیخولیا Melancholia  ***

 

مالیخولیادوسال پیش در کن فیلمی از فون تریه به نام ضد مسیح اکران شد. فیلمی که اگر تیتراژ اولیه آن را بر می داشتید و به کسی نشان می دادید بدون شک می گفت کارگردانش یک بیمار جنسی است. یکی از جنبه های زننده ی جشنواره های هنری اروپا همیشه این بوده که به صورت بی پرده برهنگی را در فیلمهایشان به نمایش می گذارند. ضد مسیح از هر جهت که فکرش را بکنید یک فیلم شکست خورده بود. ولی حالا فون تریه با فیلمی آخر الزمانی بازگشته است. عنوان ژانر «آخر الزمانی» کافی است که فکر کنید با فیلمی پر از جلوه های ویژه مانند 2012 و سایر فیلم های رولند امریچ طرف هستید ولی اگر با این پیش فرض به تماشای  مالیخولیا بنشینید کاملاً در اشتباه هستید. این فیلم از بعد دیگری به این قضیه می پردازد و جنبه ی فلسفی این مفهوم را در نظردارد.

مالیخولیا داستان دو خواهر به نام های جاستین (کریستین دانست) و کلیر (شارلوت گایزنبرگ) است. جاستین تازه ازدواج کرده است و اتفاقاً با مرد رویاهایش مایکل (الکساندر اسکانگر) هم ازدواج کرده است. آنها یک عروسی مجلل در خانه ی خواهر و برادر خوانده اش (کی.فر ساترلند) می گیرند. ولی رفته رفته جاستین دچار افسردگی و بی تفاوتی می شود.خواهرش هم که شوهری ستاره شناس دارد دارای اخلاقی متفاوت با اوست. ناگهان خبر می رسد سیاره مالیخولیا دارد به کره زمین نزدیک و دنیا دارد به آخر خود نزدیک می شود. در ادامه فیلم واکنش های این دو خواهر نسبت به این موضوع را شاهد هستیم و اینکه هرکدام بر اساس شخصیت و ذهنیت خودشان با این قضیه برخورد می کنند و...

البته فیلم خواسته رابطه ای بین نام سیاره و بیماری که جاستین به آن مبتلا شده است نشان دهد. فیلم داستان این دو خواهر را نشان می دهد که با نزدیک شدن این سیاره به کره زمین روابطشان به چالش کشیده می شود. مالیخولیا همانطور که می دانید نوعی بیماری است که برای بیماران افسرده اش دوگانگی شخصیتی به وجود می آورد. بازیگران فیلم هم دقیقاً با همین مشکلات دست و پنجه نرم می کنند. فیلم مالیخولیا فیلم کاملی نیست. اگرچه در مجموع بستگی دارد از چه جنبه ای به آن نگاه کنیم، ولی در کل از هرجهت که به آن نگاه کنیم فیلم کاملی نیست.  مالیخولیا خواسته با ایجاد پارادوکس های بین شخصیت هایش پیش از اعلام برخورد آن سیاره به زمین و پس از آن، آن ها را واکاوی کند، ولی برای یک فیلم دو ساعته که نه در آن از دیالوگ های قوی خبری هست نه ماجرا، و نه جلوه های ویژه ی خاصی دارد،  مانند سایر فیلم های هنری فقط باعث خواب تماشاگرانش می شود.

تحلیل شخصیت های فیلم هم به نتیجه چندان روشنی ختم نمی شود. ولی مالیخولیا در کنار این معایب مزایایی هم دارد. از جمله موسیقی فیلم که در همان ژانر مخصوص فیلم های وحشت/علمی تخیلی قرار دارد. حتی در ابتدای فیلم که سکانس های مربوط به عروسی هست آغاز می شود با شنیدن موسیقی کاملاً معلوم است که شادی های ابتدای فیلم دوام چندانی ندارند. در سرتاسر فیلم موسیقی راهنمای خوبی برای تماشاگران است.

امتیاز دیگر کارگردانی عالی وفون تریه است. او فیلم را کاملاً با تسلط کارگردانی کرده و بالاخره دیگر امتیاز فیلم بازی خیره کننده کریستین دانست است. باورتان نمی شود او از مری جین احمق مردعنکبوتی (که از اول تا آخر فیلم دهانش باز بود و هاج و واج دنبال مرد عنکبوتی می گشت) تا جاستین مالیخولیا چه پیشرفت چشمگیری داشته است.

 

این یک فیلم نیست  This Is Not a Film  *

 

جعفر پناهیفیلم مجتبی میرطهماسب درباره جعفر پناهی با عنوان این یک فیلم نیست که درون یک «یو اس پی فلش» ریخته شده بود و به صورت قاچاق درون یک کیک جاسازی شده بود (تنها کشوری در کره زمین که  فکر کنم فیلمش را از این طریق به یک جشنواره فرستاده است) بالاخره به فرانسه و جشنواره کن رسید و اکران شد.

این فیلم گرچه مانند عنوانش واقعاً «فیلم» نیست ولی بسیار زیرکانه ساخته شده است و مفاهیم زیادی را در پس ظاهر مستند گونه و خیلی خیلی ساده فیلم به نمایش می گذارد. این یک فیلم نیست شرایط ماه های اخیر جعفر پناهی را نشان می دهد. فیلم در روز دریافت حکم جعفر پناهی 24 اسفند 1388 که روز چهارشنبه سوری هم هست (صدای ترقه و سروصدا در حاشیه صوتی فیلم به گوش می رسد) می گذرد. صدای مجتبی میرطهماسب در این فیلم به عنوان فیلمبردار شنیده می شود. فیلم جالبی است، اما نه از نظر سینمایی. چون اصلاً نمی توان لقب «فیلم» به آن داد، بلکه از نظر معنا و مفهموم. چون کارگردانی را نشان می دهد که حتی در حصر خانگی خودش نیز دست از فیلمسازی برنمی دارد و هر طور شده شروع به خواندن فیلمنامه ای می کند که قرار است روزی تبدیل به فیلم شود.  یا آن سکانسی که موبایل دست می گیرد و پنجره خانه را باز می کند و از منورها ی رنگارنگ  که در شب چهارشنبه سوری در آسمان هستند شروع به فیلمبرداری می کند و فیلمبردار از او می پرسد «چکار میکنی؟» و پناهی مپاسخ می دهد: «به ما که اجازه فیلمسازی نمیدن، حداقل ببینم با موبایلم می تونم کاری بکنم.» که فیلمبردار پاسخ می دهد: «سلمانی ها که بیکار میشن سر همدیگر رو میتراشن!»

فیلم زندگی یک روز جعفر پناهی را از صبح نشان می دهد. از خواب بیدار می شود، چای دم می کند، صبحانه می خورد و به پیام های تلفنی اش گوش می دهد. بعد به همکارش مجتبی میرطهماسب زنگ می زند و می گوید که پیش اش بیاید که کاری دارد و نمی تواند پشت تلفن آن را بگوید (احتمالاً ترس از شنود) بعد از آن به وکیلش خانم غیرت زنگ می زند و درباره حکم و... می پرسد و خانم غیرت به او می گوید اگر جوامع بین المللی و سینماگران کاری انجام دهند و فشار بیاورند می تواند از محکومیت او کم کنند (رخشان بنی اعتماد را مثال می زند). بعد که میرطهماسب می آید، پناهی می گوید می خواسته خودش از خودش فیلم بگیرد، ولی سخت بوده. به خاطر همین به او زنگ زده است. او همچنین درباره پروژه های ناتمامش فیلم می سازد و حتی می گوید فیلمی با محمد رسول اف ساخته است  و 30% آن را هم فیلمبرداری کرده اند.این فیلم احتمالاً باید همان فیلمی باشد که باعث محکوم شدن این دو فیلمساز به زندان، و ممنوع الفعالیت شدن آن دو شده است.

این یک فیلم نیست با وجود اینکه در منزل جعفر پناهی (که بی شباهت به کاخ نیست) می گذرد، ولی در آن اشاره های مستقیم و غیر مستقیمی به فضای پرالتهاب بیرون از ساختمان می شود (آتش بازی و صدای  ترقه و مردم!) در این که جعفر پناهی کارگردان بزرگی است شکی نیست. حتی این فیلم کم بودجه (اصلاً اگر بودجه ای داشته باشد) نشان می دهد که یک کارگردان ماهر آن را هدایت کرده است .برخلاف فیلم ضعیف رسول اف این بار با یک اثر خوش ساخت روبرو هستیم. کارگردان توانسته با کمترین امکانات اهداف خود را به صورت کامل به بیننده انتقال دهد. ولی پرسشی که اینجا برای من بیننده مطرح می شود این است که چرا جناب پناهی یک طرفه به قاضی رفته است! به جز چند اشاره کوتاه  که هیچ چیزی را روشن نمی کند کارگردان به بیننده نمی گوید چرا این حکم را برای او بریده اند؟ این فیلم نیمه خالی لیوان را نشان بیننده می دهد و نمی گوید محتوی آن فیلمی را که ساخته است چه چیزی بوده است که این حکم سنگین را برایش بریده اند؟ این جور فیلمسازی باعث می شود من بیننده قضاوت درباره این فیلم را برای موقعی بگذارم که معلوم شود که چرا او را دستگیر کرده اند! شاید حکمی را که برای او بریده اند بسیار سبک تر از حکم واقعی فیلمساز باشد، و هزاران پرسش از این دست که باعث می شود نتوانیم اثر را جدی بگیریم و آن را در حد یک فیلم «سیاه نما»ی دیگر تلقی کنیم که در وهله اول دنبال مطرح کردن شعارهایی سیاسی و کلیشه ای از این است که مثلاً در ایران هیچ فیلمسازی حق ابراز عقایدش را ندارد، هرکس با دولت است فیلم می سازد و هرکس از سینماگران دربند حمایت کند خودش ممنوع الفعالیت می شود، یا طرح مشروعیت چهارشنبه سوری از نظر حکومت و هزاران انتقاد و موضوع خاله زنکی دیگر از مملکت (نظیر داستان فیلمنامه که در آن دختری برای ورود به دانشگاه خودش را حبس کرده است و ارتباط های غیر مستقیم آن با فیلم) که فقط برای کسانی که از قانون اساسی کشور خبر ندارند می تواند جالب باشد!

 

اسامی برندگان کن 2011

 

بخش مسابقه:

 

بهترین فیلم : درخت زندگی (ترنس مالیک)

جایزه بزرگ : روزی روزگاری آناتولی (نوری بیگله جیان)

بچه ای با دوچرخه (برادران داردن)

بهترین کارگردانی: رانندگی (نیکولاس ودینگ رف)

بهترین فیلمنامه :یادداشت (جوزف سدار)

بهترین بازیگر زن : کریستین دانست (مالیخولیا)

بهترین بازیگر مرد: جان دژاردین (هنرپیشه)

جایزه ی هیئت داوران :poliss

 

بخس نوعی نگاه:

 

جایزه ی اصلی: کیم کی دوک (arirang)

جایزه ی ویژه ی هیئت داوران : النا

بهترین کاگردانی: به امید دیدار (محمد رسولف)

 

بخش سینه فونداسیون

 

جایزه ی اول: نامه (درویتا دروموا)

جایزه ی دوم: (DRARI) کمال لازراق

جایزه ی سوم: پرواز در شب (سون تای گیوم)

 

بخش دوربین طلایی

 

LAS ACACIASابلو گبیوجلی)

DANTE

 

پایان!

 

در همین رابطه بخوانید

 

همه چیزهایی که مایل هستید درباره فستیوال کن بدانید!

با وودی آلن در افتتاحیه؛ سفر به کن –قسمت دوم

بر موج های غریبه در ساحل کن؛ سفر به کن-قسمت سوم

از واتیکان تا تهران؛ سفر به کن-قسمت چهارم

عبور از هالیوود با برگ برنده؛ سفر به کن -قسمت پنجم

مالیخولیا در آخرالزمان! سفر به کن-بخش پایانی

 

 

 

 

 

 


 تاريخ ارسال: 1390/3/3

نظرات خوانندگان
>>>هملت:

در مورد فيلم پوستی که در آن زندگی می کنیم ساخته آلمودوار خواهش ميكنم توجه كنيد كه يه جورايي دوباره سازي فيلم چشمان بدون چهره اثر ژرژ فرانژو هست.

0+0-

سه‌شنبه 19 آذر 1392



>>>جعفر جوادی نیا:

راند؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ها ها ها ها.کلی خندیدم.مگه مسابقه ی بوکسه؟راند اول .راند دوم.ها ها ها ها ها.

0+0-

يكشنبه 8 خرداد 1390



>>>كودك فهيم به كيهان :

مجيد جان رانت درسته نه راند !

0+0-

شنبه 7 خرداد 1390



>>>تورج و دوستان:

یعنی قسمت کامنت های سایت پرده سینما دست هرچی سایت جوک روز رو از پشت بسته است.من یه شب به سایت شما سر نزنم و نظرها رو نخونم افسرده میشم.الان 6ماهه دارم نقداتون رو دنبال میکنم و از نظرهای دوستان کلی فیض میبرم.تاحالا هم نظر نداده بودم گفتم ما هم سهمی داشته باشم و به بعضی از دوستان بگم بی انصافی نکیند لطفا.حق با سایت پرده سینما است.سیاه نمایی داره این فیلم ها.از جناب آقای موحد منتقم هم کمال تشکر را دارم.ما کارمون شده یکشنبه ها صبح در مدرسه غیبت سایت شما رو با بچه ها ی مدرسه میکنیم.

0+0-

جمعه 6 خرداد 1390



>>>کیهان:

وطن فروش عوامل ساخت فیلم سخیف و دروغ پراکن پایان نامه است!(الیته به علاوه ی سایت پرده سینما)که از راند دولت استفاده میکنن که دروغ رو به مردم بقبولانند.هرچه قدر هم که خودتون رو بکشید کل مردم دنیافهمیدن جریان از چه قراره.بعد از دو سال آقا کلاهداری با راند دولت اومده یه فیلم بندشلواری ساخته درباره اون قضیه که بگه که آره ملت جریان این بوده .آخه بدبختی اینجاست که اصلا فیلم هم نیست انقدر ضعیفه.ولی به جاش استاد پناهی هویت پلشت و کثیف شماها رو برای کل دنیا نشون میده و همه میفهمند ما تو این مملکت چی میکشیم.در عوض پایان نامه رو فکر نکنم سر جمع 1000نفرببینه که اونم نصف بیشترش با زور باطوم او تشویق به ساندیس رایگان ومدن نشستن تو سینماو..!

0+0-

جمعه 6 خرداد 1390



>>>عربی خواه:

ازبس این ایرانی ها تو منگنه و فشار بودن طرز تفکرشون به عرب جاهلیت پهلو میزنه.هرکس یه جایزه از خارج از کشور میگیره میشه وطن فروش و خائن و....!بهمن قبادی و کیارستمی ومخملباف و فرهادی ..... وطن فروش هستند؟از بس که تو شماها و امثال شماها روحیه دایی جان ناپلئونی رشد کرده اینجوری حرف میزنید.و هر اتفاق بدی که تو مملکت می افته فوری میگید کارانگلیس و امریکا و موساد است!من موندم اگه این کشورها نبودن چی میخواستین بگید؟

0+0-

جمعه 6 خرداد 1390



>>>طلبکار:

آقای حسین.ح اینجا چاله میدانه! از ادبیات شما و توهین هاتون معلومه که چاله میدانه! ما نسوختیم! اونهایی سوختند که با قاچاق آبروی ما به دنیا دروغکی گفتند "فلاش" رو لای کیک جاسازی کردند و بردند کن! تا فیلمشون جایزه بگیره و حالا دست خالی برگشتند. تو کامت محمد2009 هم اومده حالا تو میخوای حرف ما رو به خورد خودمون بدی! افسوس که تو قوانین ما هیچ مجازاتی برای دروغ جهانی و قاچاق آبروی ملت ایران وجود نداره

0+0-

پنجشنبه 5 خرداد 1390



>>>حسین .ح:

بعضی ها چه دهن گشادی برای چرت و پرت گفتن وهمه را همینجوری متهم میکنند و فحش میدهندو سانسورچی دهن گشادتر هم همه رو تایید میکنه.اینجا سایت سینمایی است یا چاله میدان؟خجالت بکشید.همین که جعفر پناهی تونسته اعصاب شماهارو خورد کنه موفق شده و باید بهش تبریک گفت.درضمن یه تشت آب بزارید کنارتون اگر سوختید زود یه کاری بتونید بکنید.

0+0-

پنجشنبه 5 خرداد 1390



>>>كودك فهيم:

بدبخت مردم ما هستن كه خودشونو باور ندارن و اين مثلا" هنرمندها كه يكي از يكي شارلاتان تر هستن رو حلو احلوا مي كنن !

0+0-

پنجشنبه 5 خرداد 1390



>>>یک بدبخت:

سعید جون راست میگی ما بدبختیم چون به جرم اینکه با یه چک به صد تا نکرده اعتراف میکنیم باید هم اونور دنیا هم اینجا بخاطر دروغی که یکی دیگه گفته و بلوفی که یه نفر دیگه زده و جایزه ای که یه نفر دیگه میخواسته بگیره به همه بدهکار باشیم حتی به شما. آره راس میگی لعنت به ما. جعفر پناهی و امثال اون پانزده سال با ابروی ما بازی کردند و راست و دروغ زندگی ما رو بردند فیلم کردند اونور دوربین و نخل طلا گرفتن و کاخ برا خودشون درست کردن، حالا که گند کارشون دراومده لعنت به ما که بدهکارشونیم آره لعنت به ما که دوست نداریم دروغ خودمون و مملکتمون رو وسیله تجارت و شهرت قرار بدهند

0+0-

چهارشنبه 4 خرداد 1390



>>>سعید:

تارزه میفهمم چقدر بدبختیم .1مشت ادمایی که از دردهای که جعفر پناهی چیزی نمیدونن مثل ... دهنشونو باز میکنن و هر چرت و پرتی به مغزشون میادو مینویسن... شما با 1چک به صد تا نکرده اعتراف میکنین بعد دارین در باره ی جعفر پناهی حرف میزنین. شما میدونین ایشون تو زندان اعتصاب غذا کرد تا تونست 5 دقیقه خانوادشو ببینه... ل...ع..ن..ت به همتون!!!!!

0+0-

چهارشنبه 4 خرداد 1390



>>>trever:

like this!

0+0-

چهارشنبه 4 خرداد 1390



>>>صمد:

جسد آلمادوار و فون تریه می ارزه به صدتا کارگردان وطن فروش مث شما. ببین آلمادوار چقدر سربلندی واسه اسپانیا آوردهة. ببین فون تریه چه افتخاری برا دانمارک کسب کرده اونوقت شما بدبختا آبروی ایران و ایرانی رو می برید

0+0-

سه‌شنبه 3 خرداد 1390



>>>میترا:

آخه ب.م.م میدونی خیلی زور داره تو مملکتی که هر چی داره یا نداره، دیگه ارسال فیلم توش آزاده، یکی بیاد چنین دروغی رو به سرتاسر دنیا بگه و پیش دنیا ما رو بی آبرو کنه. فلش سی پی یو تو کیک! بر فرض که این دروغ شاخدار هم راست بود و خروج دی وی دی و سی دی و نوار مینی دی وی ممنوع بود، این کارگردان میتونست فیلمشو که به قول یکی از کامنت ها 2-3 گیگ بیشتر نمیشد آپلود کنه و اونجا دانلود کنند. آخه این چه دروغیه! جاسازی تو کیک!!! برا من خوندن کامنتای مخالف جالبه چون دستشون رو شده دستشون پیش مردم رو شده و میخوان افکار عمومی رو منحرف کنن. این آقای کارگردان دروغ گفته که فلش رو تو کیک جاسازی کرده. دروغ گفته تا جلب توجه و جایزه بگیره که الحمدلله نگرفته و دست خالی برگشته. فقط ابروی ایران رو برده. خاک بر سر ذلیلش. کسب درآمد و شهرت با فروختن آبروی ملت ایران.

0+0-

سه‌شنبه 3 خرداد 1390



>>>غلامرضا حیم:

به نام و یاد خدا .نظری ندارم.

0+0-

سه‌شنبه 3 خرداد 1390



>>>ب.م.م:

یه نکته جالبی که همیشه تو کامنت ها هست اینه که حاشیه براشون جذابتره تا خود فیلم.به جای اینکه بیاین درباره فیلم بحث کنید رفتین گیر دادین به اینکه چرا فلش رو گذاشته تو کیک. گذاشته که گذاشته!به شما چه؟بابا بیاین درباره فیلم ها بحث کنید.این موحد هم زرنگه همیشه تو نقداش به یک حاشیه اشاره میکنه که ملت بریزه زیر نقداش کامنت بزاره.لطفا هر کامنتی چرتی را تایید نکنید.بزارید بحث سینمایی باشه اینجا.حیف این همه نظر که یکیشون به درد نمیخوره

0+0-

سه‌شنبه 3 خرداد 1390



>>>برادر خوانده بن لادن:

سلام پرت میکنم خدمت عوامل سایت جندالله پرده سینما.امیدوارم خوب باشید.یک نکته یی میخواستم ذکر کنم و برم به بقیه ترور هام برسم.خواستم بگم انرژی مالشی که سایت شما مصرف میکنه کل فضای وب و سینما رو به گند کشیده است.مواظب باشید.

0+0-

سه‌شنبه 3 خرداد 1390



>>>حمیده محمدی فراز:

یه نکته ی جالب که تو همه ی نقدات به اون توجه کردم اینه که تقریبا 90%فیلم های کن درباره مسائل جنسی است یا درباره خشونت و یا درباره سیاسیته.هیچوقت درباره انسانیت در آنها بحث نمیشه.نمیدونم اینجور جشنواره ای چرا اینقدر موفقه؟

0+0-

سه‌شنبه 3 خرداد 1390



>>>یونس از س..:

هر 4تا فیلم باید فیلم های خوب و محترمی باشند.ممنون به خاطر معرفیشون.

0+0-

سه‌شنبه 3 خرداد 1390



>>>توحید کریمی:

خوبه که چیزی به اسم وطن هست که بفروشیش تا توی کن ازت یاد کنن جناب پناهی......

0+0-

سه‌شنبه 3 خرداد 1390



>>>مرتضی شریف:

ممنون به خاطر مقاله ی خوبتان.من رفتم این قیافه رابرت اسمیت را سرچ کردم .حق با شماست خیلی شبیه به گریم شو پن تو این فیلمه.اینم عکسشhttp://userserve-ak.last.fm/serve/_/28417007/The+Cure+RobertSmith_293.jpg درضمن دوستان انقدر اعصابتون رو برای یه کارگردان وطن فروش بهم نریزید.بزارید هر غلطی میخواد بکنه:((((((((((((

0+0-

سه‌شنبه 3 خرداد 1390



>>>citizen:

این قضیه ارسال فیلم با فلش یو اس پی هم دروغ کن شد! اصلاً بر فرض که خروج با پست و فرودگاه ممنوعه (که خودمون خوب میدونیم نیست) مگه حجم یه مستند نیم ساعته یا یک ساعته چقدره؟ 2 گیگ! فوقش 3 گیگ! این آقا راحت میتونست این فیلمو از طریق وب بفرسته.

0+0-

سه‌شنبه 3 خرداد 1390



>>>خشایار خشن:

در جواب فروزنده: دوست محترم کارگردانش ممنوع الخروجه تا 20 سال و 6سال هم فیلم نمیتونه بسازه!چجوری فیلمشرو ببره خارج؟به یه بنده ی خدایی داده گفته ببر.اونم ترسیده گذاشته تو کیک!یه نکته جالب اینکه همه ی کشور ها اگر بخوان یکی رو مجازات کنن تبعیدش میکنن به یه جای بی آب و علف و یا یه جزیره ی دورافتاده و یک کشور دور افتاده دیگر.ولی ازبس ایران گل و بلبله کارگردانش رو ممنوع الخروج میکنن و تبعید میکنن به کشور خودش!!ازبس که میدونن اینجا به همه خوش میگذره .

0+0-

سه‌شنبه 3 خرداد 1390



>>>یک شهروند داخل کشور:

در جواب کامنت جناب "هسین" باید بگم من داخل کشور زندگی میکنم و تا حالا چند بار سی دی و دی وی دی را به خارج از کشور فرستاده ام. ارسالش بلامانع هست و فقط از شما کارت شناسایی میخوان. اینا فقط فیلم بازی کردن واسه خارجی هاست که فکر میکنن تو خیابونای تهران مردم سوار شتر میشن!

0+0-

سه‌شنبه 3 خرداد 1390



>>>هسین:

دوستان شما انگار در خارج از کشور زندگی میکنید که اینگونه نظر میدهید.والله همه چیزو اینا بررسی میکنن.مگر میشه یو اس پی رو بررسی نکنند؟درضمن احتیاط شرط عقله.من خودم یه کادو برای یکی از دوستام در خارج از کشور فرستادم وقتی رسیده بود دستش گفت معلوم بود پاکت یک بار پاره شده بود و دوباره وصل شده بود .زنگ زدم پست گفت بعضی از محموله های مشکوک باید بازرسی شوند.اونوقت شما میگید داخل یو اس پی رو نمیگردند؟جوک میگید به خدا! اون جناب فرود هم از اون سرخوش ها باید باشه ها.آخه برادر من فارابی میاد فیلمی درباره مسایل جنسی رو میخره.؟یا فیلم مالیخولیا رو نشون بده؟خیلی هنر کنه براتون فیلم های هندی درجه 3میخره برید کلی باهاش تو سینما حال کنید.خوش باشید.

0+0-

سه‌شنبه 3 خرداد 1390



>>>دروغ ممنوع:

تو فیلم "آتش بر فراز تلمارک" ریچارد هریس یه میکروفیلم را توی خمیردندان جاسازی میکنه و میبره برا کرک داگلاس. این بدبخت فکر کرده ریچارد هریسه! یه نیگاهی تو آیینه به خودت بنداز! یه نیگاهی هم به عکس ریچارد هریس بکن!

0+0-

سه‌شنبه 3 خرداد 1390



>>>مجید یوسف زاده:

قصه دروغین و زننده ای است: فلش توی کیک! پست کردن که راحت تر بود. اتفاقاً اگر خروج فلش سی پی یوممنوع بود توی هر چیزی جاسازی میشد زیر دستگاه اشعه خودشو نشون می داد! شرم باد بر تو کارگردان عقده ای!

0+0-

سه‌شنبه 3 خرداد 1390



>>>دوستان:

کامنتی که با امضای "یوگی" گذاشته شده نشون میده چقدر بعضی از مردم باسواد و تحصیلکرده ایران ساده هستند! هر مسافری میتونه با خودش یس دی و فلش خارج کنه. خیلی راحت میشه اونو پست کرد. اما بعضی کارگردانای متقلب میخوان با اینطور ظاهرسازی ها خودشونو بزرگ و مهم جلوه بدن! کاری کنن که فیلمشون مطرح بشه! زهی خیال باطل

0+0-

سه‌شنبه 3 خرداد 1390



>>>فرزونده:

نکته جالبی که توی جنجال سازی فیلم "این یک فیلم نیست" وجود داره اینه که بردن "فلش یس پی یو" یا "کول دیسک" از ایران ممنوع نیست. کارگردان فیلم خیلی راحت می تونست این فیلم رو روی "فلاش" یا دی وی دی یا نوار از ایران خارج یا حتی پست کنه. اما عمداً به این جنجال تبلیغاتی دامن زده که خودش و فیلمشو بزرگ کنه! ببین این فیلم چقدر "فیلم" نبوده که با این همه جار و جنجال ساختگی و تقلبی آخرش هم دست خالی از کن برگشت!

0+0-

سه‌شنبه 3 خرداد 1390



>>>هادی:

این ماجرای ارسال فیلم درون کیک رو منم چندروز پیش تو سایت رویترز خوندم.واقعا اینها دارن آبروی ایران رو میبرند.یکی ندونه فکر میکنه ما تو چه جهنمی داریم زندگی میکنیم.وزارت ارشاد به جای راندن این هنرمندها از خودش باید بشینه با اونا حرف بزنه بلکه به یه نقطه مشترک برسند.اینجوری که نمیشه!والله خجالت میکشیم بریم خارج بگیم ایرانی هستیم و سینما داریم .از این به بعد بهمون میگن:آره فیلماتون رو تو کیک جاسازی میکنید.مملکته داریم؟

0+0-

سه‌شنبه 3 خرداد 1390



>>>فرود کریمی:

از بس تو ایران به هنر و هنرمند ارزش قائل هستند مجبورهستند در کیک قایم کنند به عنوان کادو تولد بدهند به جشنواره کن.اینجا با ید همانجا باشد هم به نظر عالی میاد و هم پوستی که در آن زندگی میکنیم.فارابی چندتا فیلم انتخاب کرده برای اکران .خدا کنه این فیلم ها هم جزوشون باشه.چون قطعا استقبال زیادی از آن ها در ایران میشود.

0+0-

سه‌شنبه 3 خرداد 1390



>>>لیلا ترابی:

واقعا این جایزه را به کارگردان ارزشمند ایران جناب رسول اف تبریک میگویم.تا کور شود هرآنکس که نتواند دید.

0+0-

سه‌شنبه 3 خرداد 1390



>>>مجید:

خیلی عجیبه که کن به به فیلم آلمادوار جایزه نداده!

0+0-

سه‌شنبه 3 خرداد 1390



>>>محمد2009:

این سری مقاله هایت الحق عالی بود.هیچ لذتی بالاتر از این نیست که نقد فیلم هایی که هنوز ندیدی و خیلی دوست داری ببینی رو بخونی نیست.ممنون از پرده سینما.و نکته دیگر اینکه انگار سوزش بعضیا دوباره شروع شده.صدبار گفتم یک بار دیگه هم میگم:آب رو بریزید همونجا که میسوزه.

0+0-

سه‌شنبه 3 خرداد 1390



>>>حمیدرضا:

باز این پرده سینما شروع به لجن پراکنی کرد در باره بزرگترین کارگردان های سینمای ایران.مقاله هات درباره سایر فیلم های غیر ایرانی عالی بود و قابل تقدیر ولی نمیدونم چرا اینقدر به این فیلم های ایرانی گیر میدید.خوب چیکار بکنه؟بیاد فیلم بسازه بگه دست شما درد نکنه که منو حبس کردید ؟تورو خدا یکم دفاع کنید از کارگردان های مملکت خودمون.مرغ همسایه به خدا غاز نیست.

0+0-

سه‌شنبه 3 خرداد 1390



>>>كربلائي :

سلام حاجي موحد ، مومن ،پنجشنبه چشمامون به در سياه شد از بس گفتيم الان مياي ،دودقيقه ديگه مياي ! جات تو هيات خيلي خالي بود ، يه دل سير گريه كرديم و زار زديم و غبار چشمامونو شستيم ! برادر كميل و كاظم و ...بروبچز ديگه خيلي دلتنگتن ! راستي به آسد غلامعباس فاضلي هم سلام ما رو برسون و بهش بگو سيد ! بچه ها هنوز ازت بابت رفتن پيش تهمينه ميلاني دلخورن ! بگو براي اينكه دل بچه هارو بدست بياره يه مصاحبه ي اساسي با حاج جمال شورجه انجام بده و حسابي بذاره تو كاسه بعضي ها ...

0+0-

سه‌شنبه 3 خرداد 1390



>>>پژمان.ع:

به نظرم فیلم آلمادوار معرکه است!

0+0-

سه‌شنبه 3 خرداد 1390



>>>هاکان:

وای خدا شو پن رو نگاه کن....شده شبیه به این دوجنسه ها....

0+0-

سه‌شنبه 3 خرداد 1390



>>>یوگی:

ازبس تو این مملکت آزادی هست بنده خدا مجبور شده تو کیک جاسازی بکنه.باز خدا رو شکر جاهای دیگه جاسازی نکرده!یه خواهش دیگه هم داشتم و اون اینکه جان هرکسی که دوست دارید از واژه "سیاه نما"استفاده نکنید.ممنون میشم

0+0-

سه‌شنبه 3 خرداد 1390



>>>فرزاد:

تو از قانون اساسی خبر داری برای خودت کافیه!خیلی خوش بین هستی به خدا

0+0-

سه‌شنبه 3 خرداد 1390




فرم ارسال نظرات خوانندگان

نام (ضروري):
نظر شما (ضروري):
كد امنيتي (ضروري) :
كد امنيتي تركيبي از حروف كوچك انگليسي است. توجه داشته باشيد كه كد امنيتي به كوچك و بزرگ بودن حروف حساس است.